تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

خلاصهء بحث

گفتار بالايى را در چند جمله زير مىتوان خلاصه كرد : چنان‌كه ما در خواص و احكام اشيا گاهى دچار خطا يا ترديد مىشويم ؛ مثلًا مىگوييم : فلان تركيب فلان طعم را ندارد ( با جزم يا ترديد ) در صورتى كه [ فلان طعم را ] داشته يا بالعكس ، هم‌چنان گاهى در اصل بود و نبود اشيا مبتلا به خطا يا جهل مىشويم ؛ مثلًا مىگوييم : روح در خارج نيست يا بخت و شانس هست ، پس روشن است سبك بحث در دو مثال گذشته يك‌سان نيست ، بلكه نخست بايد وجود شىء را اثبات كرد يا او را مفروض الوجود گرفت و سپس به خواص و احكامش پرداخت . اگر وجود موضوعى اثبات نشود يا اصل وجود آن را نپذيريم ، نمىتوانيم خواص آن را بررسى كنيم و احكامى را بر آن بار نماييم . پس علوم در زمينهء اثبات و تعيين وجود موضوعات خود ، به فلسفه نيازمندند ، چنان‌كه در تعميم و كلى سازى نيز بايد از فلسفه استفاده كنند . تجزيه و تركيب ، تجريد و تعميم مفاهيم علمى يك نوع كار عقلانى است و گرنه علم مىگويد : اين آب به موجب آزمايش ، مركب است از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن . چند نوع را بدين‌گونه آزمايش مىكند ، ولى وقتى مىخواهد يك قانون كلى را استنباط كند كه هر آبى از اين دو عنصر تركيب يافته ، اين عمل ، كار عقل است نه علم . به هر حال انسان با آزمايش‌هاى محدودى كه دربارهء دارو و يا فلزى انجام مىدهد قانونى را كشف مىكند كه نسبت آن به گذشته و آينده و حال يك‌سان است ؛ مثلًا فلان داروى آنتى بيوتيك ، ضد سل است ؛ يعنى اين دارو ميكروب سل را در هر زمان مىكشد . نكتهء جالب اين است كه در كنار هر تجربه‌اى ، يك قياس عقلى و يك استنتاج مستقيم عقلى وجود دارد كه ذهن به كمك آن ، نتيجهء تجربه را گسترش مىدهد ؛ به‌طورى كه اگر حكم عقلى در كار نبود ، گسترش امكان نداشت . يك اصل بديهى در اين‌جا هست و آن اين كه ، « حكم الأمثال فيما يَجُوز و فيما لا يجُوز واحد ؛ افراد مشابه در احكام ممكن و غير ممكن يك‌سان هستند » . اگر دو شىء از هر نظر يك‌سان باشند ، بايد حكم واحدى داشته باشند و با فرض تساوى ، اگر يكى داراى خصوصيت و ويژگى خاصى گردد همانند آن و امثال آن هم ، چنين ويژگى و خصوصيتى را دارا خواهد بود ؛ به عبارت ديگر اگر خاصيتى از يك چيزى سلب شود از همانند آن نيز سلب مىشود و اگر