تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
شده است ، اكسيژن عنصر قابل احتراق است و هيدروژن گاز خفه كننده . هيچ يك از اين علوم نمىگويد فلان موضوع موجود است يا وجودش چگونه وجودى است ، بلكه خواص و احكام موضوع مفروض الوجودى را بيان كرده و وجود و چگونگى وجود آن را به جاى ديگر ( حس يا برهان فلسفى ) احاله مىنمايد . در توضيح اين كلام بايد گفت : علوم در مورد موضوعات خود بر دو گونه‌اند : بعضى از علوم موضوعاتشان در ظرف خارج وجود دارد ؛ مانند علم طب كه موضوع آن « بدن » انسان است ، يا گياه‌شناسى كه موضوع آن « گياه » است كه محسوس است و فيزيك و شيمى كه در خصوص « ماده » بحث مىكنند . اين‌گونه موضوعات را حواس ، كم و بيش ادراك مىنمايد . بعضى از علوم هستند كه موضوعات آن‌ها در ظرف خارج نيست ؛ مانند هندسه ، رياضيات و روان‌شناسى كه موضوعات آن‌ها به ترتيب : مقدار يا كم متصل ، عدد و روح است كه هيچ يك از آن‌ها در ظرف خارج محسوس نيستند و فقط وجود ذهنى دارند و بس . با اين كه احكام هندسه و رياضيات قطعى و يقينى است ، اما موضوعات آن‌ها مانند نقطه ، دايره ، سطح و عدد ، وجود خارجى ندارند ، بلكه يك واقعيت ذهنى هستند . موضوع روان‌شناسى هم « روان » است ، گرچه در خارج هست ؛ ولى محسوس نيست و از قلمرو قدرت حواس خارج است و به حكم عقل و فلسفه از آثار و احكام آن به وجودش پى مىبريم . به علاوه در شناخت عميق و دقيق وجود ، موضوعات علوم مادى نيز از جهاتى به فلسفه نيازمندند ، زيرا دربارهء همين موضوعات پرسش‌هايى مطرح مىشود كه از قلمرو حواس خارج است ؛ آيا « ماده » همان‌گونه است كه ما مشاهده مىكنيم ؟ اگر محسوس و روشن باشد ، پس اين همه عقايد متضاد دربارهء ماهيت ماده چيست ؟ اما حقيقت ماده معلوم نيست ، آنچه ما مشاهده مىكنيم رنگ و اندازه و صورت‌هاى تركيبى ماده است . ما در واقع صفات و عوارض ظاهرى ماده را درك مىكنيم ؛ اما اين كه آيا ماده در زير پردهء خواص و عوارض وجود دارد ، با برهان عقلى اثبات مىشود . شايد گفته شود : همين كه رنگ و بو و تركيب را يافتيم در حقيقت اصل وجود آن شىء را ، كه داراى اين خواص است ، پذيرفته‌ايم ؛ مىگوييم : در اين صورت عملًا اين حقيقت را اعتراف كرده‌ايم كه براى اثبات ماده و يا جسم احتياج به دليل داريم ؛ بدين معنا كه چون طعم و رنگ و صورت ظاهرى از مقولهء عرض مىباشند و موجودات مستقلى نيستند و