مرتبهء بالاترى از حيوان است و حيوان از نبات و نباتات از جمادات برترند و مجردات از ماديات بالاترند .
دكتر شريعتمدارى پس از نقل تعريف علّامه مىنويسد :
چنانكه از تعريف بالا بر مىآيد ، فلسفه رشته يا علمى است كه دربارهء وجود بحث مىكند و به اصطلاح ، فلسفه محدود به آنتولوژى و هستىشناسى است .
در اين تعريف ، جنبههاى ديگر متافيزيك كه بهطور عمومى دربارهء ماهيت جهان و حقيقت آن بحث مىكند ، ذكرى به ميان نيامده است و مسائل ديگر مثل ماهيت معرفت انسان و ارزششناسى نيز از قلمرو فلسفه خارج ماندهاند .
در پاسخ بايد گفت : اولًا ، هستىشناسى شامل ماهيت و حقيقت جهان مىشود ، وانگهى در مسئلهء عليت و معلوليت از علل وجودى انسان و ادراكات و معرفت بحث به ميان آمده است .
بحث علم و معرفت در وجود ذهنى مورد تحليل قرار گرفته و همهء اين امور از شاخههاى هستىشناسى است . البته ارزششناسى به مفهوم حكمت عملى مربوط به علم اخلاق است نه حكمت نظرى و از قلمرو فلسفه خارج است . از قديم گفتهاند : تعريف بايد جامع افراد و مانع اغيار باشد ، وقتى فلسفه از احكام مطلق وجود و مراتب و عوارض آن بحث كند ، بىشك ماهيت و حقيقت جهان و انسان را در بر خواهد گرفت . به علاوه اين كه واژهء متافيزيك در اينجا تناسبى ندارد ، زيرا فلسفه در قطب مخالف سفسطه قرار دارد و علمى است كه دربارهء حالات مختلف موجود از آن جهت كه موجود است بحث مىكند ، نه از ديدگاه وجود معين .
با اين حساب ، فلسفه دربارهء مطلق وجود بحث مىكند و ربطى به متافيزيك ندارد . فلسفهء مادى نيز فلسفه است ، بايد ديد كدام يك درست است و كدام يك نادرست . البته يكى از مباحث فلسفهء الهيات ، بحث از مبدأ و معاد است كه در محدودهء خاصى حركت كرده و اصل وجود مبدأ و معاد را اثبات مىكند ، ولى جزئيات آن را از وحى مىگيرد .
در پايان اين بحث فهرستوار علل نياز به فلسفه را مجدداً بيان مىكنيم :
1 . براى هر انسان خردمندى يك سلسله مسائل اصولى مطرح است كه علوم طبيعى و رياضى پاسخگوى آن نيستند ؛ مانند از كجا آمدهام و براى چه و به كجا مىروم ؟ و همچنين حل معماى هستى و راز آفرينش انسان و جهان به اتخاذ يك جهان بينى فلسفى جهان شمول نيازمند است ، كه آن هم با حل مسائل بنيادى هستى امكانپذير است ، يعنى با شناخت
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٦٤