و قياس منطقى سلوك نمايد ، « 1 » ناگزير شىء معينى را كه اصطلاحاً موضوع آن علم ناميده مىشود ، موجود و واقعيتدار فرض مىكند و به بحث از آثار و خواص آن مىپردازد . و پرواضح است كه ثبوت يك « حالت » و داشتن يك « اثر و خاصيت » وقتى ممكن است كه خود آن چيز موجود باشد ، پس اگر بخواهيم مطمئن شويم چنين خواص و آثارى براى آن شىء هست بايد قبلًا از وجود خود آن شىء مطمئن شويم و اين اطمينان را فقط فلسفه مىتواند به ما بدهد . « 2 »
به علت اين كه اثبات موضوع ، تعيين فايده و تعريف تمام علوم به عهدهء فلسفه است ، زيرا هر علمى مجموعهاى از مسائل است كه حول يك محور و موضوع واحدى بحث مىكند ؛ ولى هرگز هيچ علمى نمىتواند از خودش تعريف كند و يا موضوع و فايدهء خويش را در ضمن يك مسئله بيان كند ؛ تعيين اين مسائل سه گانه به عهدهء فلسفه است ، به همين دليل مبادى تصوريه و تصديقيهء هر علمى را فلسفه تعيين و مشخص مىكند . « 3 » اثبات وجود موضوعات علوم و چگونگى وجود آنها از نظر ذهنى و عينى بودن نيز كار عقل و فلسفه مىباشد . « 4 » و از سوى ديگر اثبات اصول موضوعهء علوم يعنى كلىترين اصول مورد نياز همهء علوم حقيقى ، در فلسفه بحث مىشود كه مهمترين آنها اصل عليت و معلوليت است ؛ بدين بيان كه محور تمام تلاشهاى علمى دانشمندان ، براى كشف رابطهء على و معلولى و سبب و مسببى ، بين اشيا و پديدهها است ؛ اگر دانشمندى ساليان متمادى در آزمايشگاهها به تجزيه و تركيب مواد شيميايى مىپردازد ،
هامش
( 1 ) . قبل از اين كه فلسفه از طبيعيات و رياضيات جدا شود ، فيلسوفان ، مسائل علوم طبيعى و رياضى را به صورت برهان و قياسمنطقى مطرح مىكردند و اين يك نوع دخالت نابهجاى فلسفه در اين علوم بود . در صورتى كه بايد مسائل قطعى علوم را صغراى قياس خود قرار دهد و نيتجهء مخصوص خود را بگيرد ، چنانكه الآن بدين صورت است
( 2 ) . در متن بيان استاد علّامه و شهيد مطهرى ، مسئلهء ضرورت آموزش فلسفه براى اتخاذ يك جهان بينى صحيح به عنوان سومين نياز بشر به فلسفه ذكر نشده بود كه ما بر آن افزوديم
( 3 ) مبادى تصوريهء علوم عبارت است از : تعريف ، موضوع و فايدهء آن علم . مبادى تصديقيه عبارت است از : اصول موضوعهاى كههر علمى براى اثبات يا نفى هر چيزى بدان نيازمند است و بدون آن هيچ مسألهاى قابل اثبات و نفى نيست ؛ مانند امتناع اجتماع نقيضين و امتناع ارتفاع آن دو ؛ يك مسئله نمىتواند هم صحيح باشد و هم غلط ، چنانكه نمىتواند در يك شرايط هم باشد و هم نباشد . قضيه در مقالهء پنجم خواهد آمد و هر علمى ناگزير بايد اينگونه مسائل را به عنوان اصل موضوعى بپذيرد و نفى و اثبات آن را علم ديگرى متكفل مىشود كه آن هم فلسفه است
( 4 ) . هنگامى كه وجود موضوع يك علمى ، بديهى نباشد طبيعى است كه احتياج به اثبات دارد ، در حالى كه در هيچ علمى مسألهاى ، تحت عنوان موضوع نداريم ، وانگهى در برخى موارد از طريق روش تجربى نمىتوان موضوعات علوم را ثابت كرد ؛ بنابراين وجود حقيقى موضوعات بايد با روش تعقلى اثبات گردد