و چون كه فلسفهء اولى به حسب ترتيب تأليفى بعد از طبيعيات ذكر شده بود و از طرف مؤلف ، نام و عنوان خاصى به آن داده نشده بود ، بعدها متافيزيك ( ما بعد الطبيعه ) ناميده شد ؛ يعنى قسمت بعد از طبيعيات و كم كم به مرور زمان به واسطهء غلط مترجمين ، كلمهء متافيزيك به معناى ماوراءالطبيعه و علم مجردات تقسيم شد و متافيزيسين در مورد فيلسوف الهى اطلاق شد .
هر چند اين غلط ابتدا يك غلط لفظى به نظر مىرسيد ، لكن اين غلط لفظى منشأ غلطهاى معنوى بسيارى شده است . شما اگر به كتب فلسفهء مادى رجوع كنيد مىبينيد متافيزيك را اينطور تفسير كردهاند : « علمى است كه از خدا و روح بحث مىكند » . البته خوانندهء محترم بايد خود را از اين اشتباه مصون بدارد و گمان نبرد كه موضوع بحثِ متافيزيك ، خدا و روح است ، بلكه چنانكه قبلًا گفته شد ، موضوع بحثِ متافيزيك ( فلسفهء اولى ) مطلقِ وجود است و ممكن است شخص ، متافيزيسين باشد و در عين حال مادى باشد .
هر بحثى كه وجود را مورد گفتگو قرار مىدهد ، بحثى متافيزيكى و هر قانونى كه شامل كل وجود شود ، قانونى متافيزيكى خواهد بود ، از اين رو تقابلى بين متافيزيك و ديالكتيك وجود نخواهد داشت ؛ يعنى نمىتوان گفت : فلسفه يا متافيزيكى است يا ديالكتيكى ، بلكه فلسفه هميشه متافيزيكى است و ديالكتيك هم به عنوان فلسفه يكى از مصاديق متافيزيك مىباشد ، لكن براى آن كه از اصطلاحهايى كه اخيراً شايع شده خيلى دور نرفته باشيم ، كلمهء متافيزيك را به آن مكتب فلسفى مىگوييم كه قائل به ماوراء الطبيعه نيز بوده باشد .
معناى ديالكتيك
ديالكتيك : « 1 » كلمهاى است يونانى و از اصل ديالگو « 2 » مشتق شده كه به معناى مباحثه و مناظره است . روش بحث و مناظرهء خاصى كه معمولًا سقراط ، دانشمند بزرگوار يونان در مقابل طرف براى رفع اشتباه و اثبات خطاى وى پيش مىگرفت « ديالكتيك ناميده مىشد . » به اين كيفيت كه از مقدمات ساده شروع به پرسش مىنمود و از طرف اقرار مىگرفت و به تدريج به سؤالات خود ادامه مىداد تا جايى كه يك وقت رقيب ملتفت مىشد كه به مدعاى سقراط اعتراف كرده است .
اين روشِ مخاطبه در علوم تعليم و تربيت ، امروز به نام روش سقراطى معروف است .
هامش
( 1 ). 1 . Dialectique( 2 ). 2 . Dialogo