معتقد است ؛ به اين معنا كه بيان روابط علوم را با يكديگر و همچنين پارهاى از فرضيههاى بزرگ را كه در همه يا اغلب علوم مورد استفاده قرار مىگيرد ، از لحاظ شباهتى كه فى الجمله به فلسفهء اولى از حيث كلى و عمومى بودن دارند ، « مسائل فلسفى » مىخواند . امروزه هم بيان روشهاى علوم و متدهايى كه در هر يك از علوم به كار برده مىشوند به نام « فلسفهء علمى » خوانده مىشود .
اين فلسفهء حسى كه اگوست كنت قائل است و همچنين ساير سيستمهاى فلسفى حسى كه از طرف فلاسفهء امپريست « 1 » يا حسيون ابراز شده ، متكى به علوم حسى است و مانند خود آن علوم محدود است و از حدود توجيه عوارض و ظواهر طبيعت ( فنومنها ) تجاوز نمىكند .
در اين مقاله با فلاسفهء حسى و كسانى كه فلسفهء اولى را از آن جهت كه صرفاً نظرى است و از قلمرو حس و تجربه بيرون است قابل بحث و تحقيق نمىدانند ، كارى نيست . رد عقيدهء اين دسته از دانشمندان و بيان اين كه اسلوب برهان و قياس عقلى ، مفيد و معتبر است و مسائل فلسفهء اولى قابل تحقيق است ، در ضمن مقالهء ديگرى از اين سلسله مقالات خواهد آمد .
در اين مقاله گفتگو با كسانى كه نفياً يا اثباتاً به بحث در مسائل اين فلسفه مىپردازند . گفتگو با ماترياليستها (
Materialist
) و طرفداران ماترياليسم ديالكتيك (
Dialectic Materialism
) است كه در مسائل اين فلسفهء نظرى اظهار نظر مىكنند بدون آن كه اين مسائل را از مسائل مربوط به علوم ، تفكيك كنند . و عجب اين است كه اين دانشمندان در عين اين كه به نفى يا اثبات مسائلى كه گواهى از حس و علوم حسى ندارد مىپردازند ، خود را همهجا تابع منطق حس و تجربه معرفى مىكنند .
خوانندهء محترم بايد از حالا متوجه باشد - و بعداً در مقالات بعدى برايش محقق خواهد گشت - كه فلسفهء مادى و آخرين سيستم آن ، ماترياليسم ديالكتيك ، يك فلسفهء نظرى است نه يك فلسفهء حسى و تجربى . البته در اروپا برخى از دانشمندان بودهاند كه طرفدار فلسفهء حسى بودهاند ، ولى فلسفهء آنها نه مادى است و نه الهى ، زيرا فلسفهء حسى آنها قهراً محدود بوده به مسائل مربوط به علوم حسى و طبق منطق حسى خود ناچار دربارهء كنه وجود سكوت كردهاند .
بارزترين فلسفههاى حسى ، همان فلسفهء پوزيتيويسم (
Positivisme
) اگوست كنت است كه در بالا اشاره شد ، ولى فلسفهء مادى با آخرين شكل خود ( ماترياليسم ديالكتيك ) هر چند ابتداءاً از
هامش
( 1 ). 1 . Empirist