دقت قرار مىدهد و هيچگاه به احكام و آثارى كه مخصوص يك يا چند موضوع مخصوص است نظر ندارد ، به عكس علوم كه همواره يك يا چند موضع را مفروض الوجود مىگيرند و به جستجوى احكام و آثار آن مىپردازند و سنخ بحث علوم متوجه بود و نبود اشيا نيست . براى توضيح بيشتر به ذكر دو مثال مىپردازيم :
مثلًا اگر دربارهء دايره اين مسئله را در نظر بگيريم كه محيط هر دايره برابر است با 14 / 3 در قطر آن ، مربوط به هندسه است ، زيرا معناى اين جمله اين است كه هر دايره كه وجود خارجى پيدا كند داراى اين خاصيت ( تساوى محيط با 14 / 3 در قطر آن ) است ؛ پس براى دايره فرض وجود نمودهايم و يك حكم يا خاصيت ( تساوى محيط با 14 / 3 در قطر آن ) برايش ثابت نمودهايم . و اما اگر اين مسئله را در نظر بگيريم كه آيا اصلًا در خارج ، دايره وجود دارد يا نه ؟ بلكه آنچه ما خيال مىكنيم دايرهء كثيرالاضلاع است ، مربوط به فلسفه است ، زيرا از بود و نبود دايره گفتگو كردهايم نه از خواص و احكام آن .
و يا مثلًا اگر دربارهء جسم ، اين مسئله را طرح كنيم : هر جسم داراى شكل است و يا : هر جسم داراى تشعشع است ، مربوط به علوم طبيعى است و اما اگر بگوييم : آيا جسم ( شيء داراى ابعاد سهگانه ) در خارج وجود دارد يا نه ؟ و آن چيزى كه ما آن را جسم و داراى سه بعد حس مىكنيم ، در واقع مجموعهاى است از ذرات خالى از بعد ، مربوط به فلسفه است .
معناى متافيزيك
در مورد مفهوم متافيزيك بايد دانست كه ، متافيزيك لغتى است يونانى و مركب از دو كلمهء « متا » يعنى ما بعد و « فيزيك » يعنى طبيعت و متافيزيك يعنى ما بعدالطبيعه .
در تاريخ فلسفه از تأليفات ارسطو اينطور ياد مىشود كه وى در جميع علوم آن زمان ( قرن چهارم قبل از ميلاد ) به استثناى رياضيات ، كتاب تأليف كرده و مجموعهء تأليفات وى دايرةالمعارفى را تشكيل مىداده كه داراى سه قسمت بود :
1 - علوم نظرى كه شامل كتب مختلفى در طبيعيات بوده و در خاتمهء اين قسمت كتاب فلسفهء اولى بوده :
2 - علوم عملى كه شامل اخلاق و تدبير منزل و سياست مُدُن بوده ؛
3 - علوم ابداعى يعنى فن شعر و خطابه و جدل .