تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
جنبهء تبليغاتى دم از حس و علوم حسى مىزنند و گاهى يك مسئلهء علمى را تحريف كرده گواه مىآورند ، هرگز پابند اين منطق نبوده ، مسائل تعقلى و نظرى فلسفهء اولى را ، كه گواهى از حس و تجربه ندارد ، مورد بحث قرار مىدهند . لهذا در اين مقاله به معرفى اين فلسفه ( كه ماديين خواه ناخواه وارد مباحث آن مىشوند ) و تفكيك آن از مسائل علوم ( كه ماديين آنها را از يك‌ديگر تفكيك نكرده ، خلط مبحث مىكنند ) پرداخته شده است . پس منظور از فلسفه در اين مقاله ، همان ، « فلسفهء اولى » است كه صرفاً نظرى و تعقلى است و مقصود ، بيان تعريف و بيان فرق آن با ساير قسمت‌هايى است كه امروزه به نام « علوم » خوانده مىشود . و براى آن كه خوانندهء محترم بتواند تعريف فلسفه را خوب درك كند و مسائل فلسفى را با مسائلى كه مربوط به ساير علوم است اشتباه نكند ، از ذكر اين مقدمهء كوتاه ناچاريم : علومى كه ميان بشر رايج است ، قسمت‌هاى مختلفى را تشكيل مىدهند و هر يك به نام مخصوصى خوانده مىشود . فيزيك ، شيمى ، حساب ، هندسه ، ستاره‌شناسى ، زيست‌شناسى و . . . هر يك از اين‌ها ما را به يك سنخ دانستنىهاى مخصوص و معينى آگاه مىسازد ، به‌طورى كه قبل از آن كه وارد آن قسمت بشويم مىتوانيم بفهميم چه سنخ مسائلى مورد توجه ما قرار خواهد گرفت ، زيرا بر ما معلوم است كه هر علمى عبارت است از : يك سلسله مسائلى كه در زمينهء معين و در اطراف موضوع معينى گفتگو مىكند و بين مسائل هر علم رابطهء خاصى وجود دارد كه آنها را به يك‌ديگر پيوسته و از مسائل علوم ديگر جدا مىسازد . پس ما براى آن كه تعريف هر يك از علوم را به دست آوريم و براى آن كه بتوانيم تشخيص دهيم فلان مسئله در صف چه مسائلى بايد قرار گيرد و جزء كدام علم است ، بايد موضوعات علوم را تشخيص دهيم و مادامى كه نفهميم مثلًا موضوع علم حساب چيست و موضوع علم هندسه كدام است ، نمىتوانيم مسائل حساب را از مسائل هندسه فرق بگذاريم و هم‌چنين ساير علوم . پس از بيان اين مقدّمه مىگوييم : فلسفه نيز به نوبهء خود حل مشكلات مخصوصى را به عهده گرفته و مسائل وى نيز در اطراف موضوع معينى صورت مىگيرد ؛ فلسفه هيچ گاه در مسائل مربوط به علوم دخالت نمىكند و نيز اجازه نمىدهد آنها در قلمرو او دخالت نمايند . فلسفه عبارت است از : يك سلسله مسائل بر اساس برهان و قياس عقلى كه از مطلقِ وجود و احكام و عوارض آن گفتگو مىكند . فلسفه از بود و نبود اشيا سخن مىگويد و احكام مطلق هستى را مورد