تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
بدون اين كه فردى از آن افراد را در ذهن آورده و الگو قرار دهيم ، در ساختن وى يا منشئيت آثار را ملاحظه مىكرديم يا نه ؛ يعنى در تصور انسان كلى ، يك فرد خارجى منشأ آثار را ( به نام احمد و محمود و . . . ) در نظر گرفته و مفهوم كلى بىآثار او را درست مىكرديم يا نه . در صورت اولى ( هنگامى كه مفهوم كلى يك فرد منشأ آثار را در نظر گرفته باشيم ) بايد حقيقت منشأ آثار را كه همان صورت محسوسه است ، قبلًا يافته باشيم و در صورت ثانيه ( هنگامى كه مفهوم كلى يك فرد را بدون منشأ آثار در نظر بگيريم ) آنچه را در ذهن مىسازيم ، بايد ما به ازاى خارجى داشته باشد و اين مصداق خارجى در واقع يك واقعيتى از واقعيت‌هاى خارجى مىشود كه قبلًا وجود نداشته است و ما به آن وجود داده و درست كرده‌ايم نه [ صرف ] يك مفهوم ذهنى . البته واضح است كه چنين امرى محال است ، در حالى كه مفهوم كلى گرچه بر مصداق‌هاى متعددى دلالت مىكند ؛ ولى در خارج به صورت وجودى عينى و قابل اشاره موجود نيست و تنها وجود ذهنى دارد . بنابراين وقتى ما در ذهن خود يك مفهوم بىسابقه را با توجه به داشتن آثار خارجى بسازيم ، بىشك واقعيت مستقلى را ساخته‌ايم ، زيرا وجود قياسى نيست و در مقايسه با صورت‌هاى حسى و خيالى به دست نيامده است ، بلكه يك موجود مستقل و بىسابقه است كه در خارج مصداق و عينيت داشته و خود به خود منشأ آثار مىباشد ؛ پس مفهوم [ ذهنى ] نيست . بر خلاف مواردى كه مفهوم كلى به واسطهء صورت‌هاى محسوسه و متخيله ساخته مىشود و تنها وجود ذهنى بدون منشئيت آثار دارد ، در اين صورت است كه مفهوم به حساب مىآيد و بىشك مفهوم ذهنى مرتبهء عدم منشئيت آثار معلوم خارجى مىباشد ، عكس فرض مذكور كه خود يك موجود خارجى است نه مفهوم ذهنى . و به همين جهت آثار خارجى بايد داشته باشد و به فرمايش مصنف : آرى نظر به ذاتش كه معلوم ما است ، علم حضورى خواهد بود نه علم حصولى . و سخن ما در علم حصولى است ( مرحلهء مفهوم ذهنى ) نه علم حضورى ( مرحلهء وجود خارجى ) و همين بيان در صورت خيالى نيز مانند مفهوم كلى جارى مىباشد ؛ يعنى ذهن يك صورت خيالى را گاهى با توجه و عكس‌بردارى از صورت حسى كه منبع بروز آثار است ، مىسازد و زمانى بدون توجه به صورت‌هاى حسى مىآفريند . در صورت اوّل بايد صورت حسى را ابتدا بشناسيم سپس صورت خيالى را با قياس بر آن بسازيم و در صورت دوم اين تصوير ، يك ادراك مستقلى خواهد بود كه علم حضورى به آن داريم ، چون