تصور كرده باشيم ، زيرا اگر چنانچه ما مىتوانستيم كلى را بدون هيچگونه يگانگى و رابطهاى با جزئيات خودش تصور كنيم ، نسبت كلى مفروض به جزئيات خودش و غير آنها متساوى بود ؛ يعنى يا به همه چيز منطبق مىشد يا به هيچ چيز منطبق نمىشد . با اين كه ما مفهوم انسان را مثلًا پيوسته به جزئيات خودش تطبيق نموده و به غير جزئيات خودش قابل انطباق نمىدانيم ، پس ناچار رابطهاى ميان تصور انسان كلى وتصور جزئيات انسان موجود بوده و نسبت ميانشان ثابت و غير قابل تغيير مىباشد . دلالت انسان كلى بر « احمد » همان قدر صادق است كه بر « محمود » صدق مىكند و . . . ؛ يعنى رابطهء انسان با مصاديق خودش يك نسبت ثابت و دايمى است و هميشه مصاديق ، حمل بر انسان كلى مىشود ؛ مثلًا احمد انسان است ، رابطهء احمد با انسانيت يك رابطهء ثابت و غير قابل تغيير است ؛ اگر احمد لاغر شود ، پير شود و . . . در اين رابطه هيچگونه تحولى ايجاد نمىشود . تا وقتى اين رابطه هست ، نسبت ثابت نيز برقرار است .
و همين بيان را مىتوان ميان صورت خيالى و صورت محسوسه جارى ساخت ، زيرا هيچ صورت خيالى بدون صورت محسوسه به ذهن نمىآيد ، حتى در مورد تخيل موهومات نيز تمام جزئيات آن از طريق خارج به دست مىآيد و قدرت واهمه اين جزئيات را در كنار هم قرار داده وصورتى تخيلى و موهوم مىسازد ؛ مانند تصور ديوِ ده سر كه آن شخص تصور كننده ، صورت خيالى سر و پيكر را قبلًا در ظرف خارج ديده و سابقهء ذهنى داشته و بدين جهت توانسته بسازد ، زيرا اگر چنانچه يك نوع يگانگى و رابطهاى ميان صورت خيالى كه بدون توسيطِ [ واسطه قرار دادن ] حواس تصور مىكنيم و ميان صورت محسوسهء همان تصور خيالى ، موجود نبود مىبايست هر صورت خيالى به هر صورت حسى منطبق شود ( هر چه باشد ) و يا به هيچ چيز منطبق نشود ؛ با اين كه صورت حسى منطبق شود ( هر چه باشد ) و يا به هيچ چيز منطبق نشود ؛ با اين كه صورت خيالى فردى را كه تصور مىكنيم تنها به صورت محسوسهء همان فرد منطبق بوده و به جز وى با چيز ديگر هرگز تطابق ندارد .
پس يك نوع رابطهء حقيقى ميان صورت محسوسه و صورت متخيله و ميان صورت متخيله و مفهوم كلى و ميان صورت محسوسه و مفهوم كلى موجود مىباشد ؛ بدين ترتيب در ساخته شدن يك مفهوم كلى ابتدا در ادراك حسى ، يك شىء خاص در زمان و مكان خاص مورد شناسايى قرار مىگيرد كه حتماً بايد در مقابل شناسنده حاضر باشد تا آن را از طريق حس ادراك كند ؛ مثلًا ديدن همين كلمات كه در حال حاضر مشغول خواندن آنها هستيد قبل از
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٨٢