اين لحظه نيز كلمات را با حس باصره درك مىكرديد و مىخوانديد و اكنون كه مورد مثال قرار گرفتيد شما به اين ادراك حسى آگاهانه برخورد كردهايد ؛ ولى آگاهى يا عدم آگاهى شما تأثيرى در ادراك اين كلمات ندارد .
« در حوزهء ادراك خيالى نيز شىء مورد شناسايى جزئى است ، ليكن لزومى ندارد كه در زمان و مكان معينى آن را ادراك كنيد ، همچنين لزومى ندارد آن شىء مورد شناسايى در مقابل شما حاضر باشد ؛ مثلًا مىتوانيد برج ايفل را كه در مقابل شما نيست ، در مكانى چون تهران و در زمانى چون زمان قاجاريه تصور كنيد ، بنابراين ادراك حسى يا خيالى هر دو در مورد اشياى « جزئى » و « خاص » صادق است ؛ اما ادراك خيالى مقيد به زمان و مكان خاص نيست و لزومى ندارد در مقابل شما قرار داشته باشد ، چون در حالى كه روياروى شما درختى است و شما در مقابل آن با چشم باز نشستهايد ، در همان حال مىتوانيد در ذهن خود شخص خاصى را تخيل كنيد .
در ادراك عقلى ، شىء مورد ادراك و به اصطلاح معقول ، شىء خاص و جزئى نيست ، بلكه امرى كلى است و شامل افراد زيادى مىشود ؛ مثل مفهوم انسان به معناى موجودى داراى انديشه كه به حسن و حسين يكسان صدق مىكند . فرق صورت عقلى ( معقول ) و صورت خيالى ( متخيل ) اين است كه صورت خيالى نشان دهندهء صفات و عوارضى است ؛ مانند رنگهاى خاص و بو و اندازهء خاص و . . . ؛ ولى صورت معقول نشان دهندهء اين عوارض و ويژگىها نيست و به دليل نبودن اين قيود خاص ، صلاحيت و امكان اين را دارد كه شامل حتى بىنهايت شىء شود . » « 1 »
بدين ترتيب روشن شود كه حصول هر مرتبهاى از ادراك منوط به مرتبهء قبل از خود مىباشد . تا از طريق حواس ، صورتى در ذهن نيايد ، ادراك خيالى تحقق نمىيابد . در مرحلهء تعقلى نيز بايد صورتهاى حسى بسيارى وارد ذهن شود و بعد از تحقق صورت خيالى آنها ، با عمل تجريد و انتزاع « 2 » مفهوم كلى ساخته شود . بنابراين بين هر يك از مراتب ادراك ، رابطهء حقيقى برقرار است .
و اگر چنانچه ما مىتوانستيم مفهوم كلى را بىسابقهء صورت محسوسه درست كنيم ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . عطاء اللَّه كريمى ، شناخت ، ص 51 - 53
( 2 ) . مفهوم تجريد و انتزاع قبلًا گذشت