تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

اشكال

پس در اين‌جا اين پرسش پيش مىآيد : علم كه داراى واقعيت مىباشد ، چگونه ممكن است خطا نموده و از معلوم خارج از خود تخلف نمايد ؛ با اين كه تخلف و اختلاف در مورد علم بسيار است ؟ قبل از جواب علّامه مىگوييم : بزرگ‌ترين دست‌آويز سوفسطاييان براى اثبات واقعى نبودن دنياى خارج و نفى مطلق ارزش معلومات ، خطاى حواس است ؛ به اين بيان جميع معلومات انسان از راه حواس به دست آمده‌اند و احساس ، دليل بر وجود واقعى محسوس نيست ، زيرا همه كس مىداند كه حواس ما گاهى يك چيز را مختلف نشان مىدهند و البته ممكن نيست يك شىء واقعى به‌طور مختلف وجود داشته باشد و گاهى يك چيز به نحوى نشان مىدهند كه يقين داريم دروغ است ؛ مثلًا در مثال معروف اگر يك دستتان را در آب گرم و دست ديگرتان را در آب سرد قرار دهيد و پس از آن هر دو را با هم در آبى نيمه گرم بگذاريد حواس از آب ، دو چيز كاملًا متناقض كه با خارج نيز وفق نمىكند به شما نشان مىدهد . و يا قطره‌اى كه از آسمان مىافتد به شكل خط و آتشِ آتش گردان به شكل دايره احساس مىشود . پس معلوم مىشود كه احساس ، دليل بر وجود واقعى محسوس نيست و چون كه جميع معلومات و اطلاعات ما راجع به دنياى خارج منشأ حسى دارند و از راه حسى به دست آمده‌اند . پس هيچ يك از ادراكات و علوم ما ارزش واقعى ندارند . اكنون ما براى روشن ساختن معناى اين سخن ( اشكال ) به توضيح بيش‌ترى مىپردازيم . در همين زمينه ذكر مقدماتى را لازم مىدانيم :

مقدمهء يك : تقسيم علم :

علم با تقسيم اولى منقسم است به علم تصورى و تصديقى . علم تصورى علمى است كه مشتمل به حكم نيست ؛ يعنى ذهن در محكمهء خود حالت قضايى به خود نگرفته است ؛ مانند صورت ادراكى « انسان » تنها ، « اسبِ » تنها ، « درختِ » تنها و . . . . علم تصديقى علمى است كه مشتمل به حكم بوده باشد ؛ مانند صورت ادراكى چهار بزرگ‌تر از سه است ( در رياضيات ) ، امروز پس از ديروز است ( در عرفيات ) انسان هست ، درخت هست و آسمان و زمين موجودند . . ( در فلسفه ) .