تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
( عوارض و ظواهر ) داريم . اما هنگامى كه بخواهيم آن اشيا را موضوع احكام قرار داده ، تحت كليات درآوريم و قوانين علمى و كلى بسازيم ، يك عده معقولات ديگر - كه آن‌ها نيز مخلوق ذهن هستند و از حس به دست نيامده‌اند - دخالت مىكنند و صورت كلى و قانون علمى به آن‌ها مىدهند . اين قوانين ، كه همهء معلومات بالأخره ناچار تحت اين قوانين در مىآيند ، صرفاً مخلوق خود ذهن است ، ممكن است در واقع و نفس الامر قوانين ديگرى بر اشيا حكومت كند . بيان كانت در اين‌جا مفصل است . از جملهء اين قوانين به عقيدهء كانت ، قانون عليت و معلوليت است . كانت دربارهء اين قانون مىگويد : رابطهء علت و معلول ساختهء عقل ما است ، در عالم حقيقت معلوم نيست ترتب معلول بر علت واجب باشد . خلاصه آن كه جز يك عده آثار متغير و جزئى ومتفرق و پراكنده كه به وسيلهء حواس وارد ذهن مىشوند ، آنچه ما دربارهء جهان خارج ادراك مىكنم به وسيلهء يك عده معلومات و مفاهيم و قوانينى است كه ذهن ما از خود ساخته است و ما را مجبور مىكند كه جهان را با اين اشكال و صور و تحت اين قواعد و قوانين ادراك كنيم . والبته كانت در اطراف اين مفاهيم و اين قوانين و كيفيت و منشأ و ترتيب پيدايش آن‌ها بحث‌هاى مفصل دارد . مرحوم فروغى مىگويد : « حكيم مزبور ( كانت ) مىگويد : در تحقيق اين مسئله ، من روش را از آنچه فيلسوفان ديگر داشته‌اند تغيير داده‌ام و مانند كپرنيك « 1 » در امر هئيت عالم عمل كردم ، كه او ديد با اين فرض كه ما مركز جهان باشيم و خورشيد و سيارات گرد ما بچرخند ، مشكلات پيش مىآيد ؛ پس فرض را معكوس كرد كه خورشيد مركز باشد و ماگرد او بچرخيم ، مشكلات به خوبى حل شد . من هم ديدم كه تاكنون ما معتقد بوده‌ايم كه اشيا اصل هستند و ذهن ما ادراك خود را تابع حقيقت آن‌ها مىكند ؛ يعنى بر آن‌ها منطبق مىنمايد ، از اين رو مشكل پيش آمده است كه دربارهء اشياى بيرون از ذهن چگونه با معلومات قبلى ( فطرى ) مىتوان احكام ترتيبى ( احكامى كه موضوع و محمول در آن‌ها دو مفهوم مختلف هستند ) ترتيب داد ؟ پس من فرض كردم كه ذهن ما اشيا را بر ادراك خود منطبق مىكند ؛ يعنى كارى نداريم به اين كه ادراك ذهن ما با حقيقت اشيا مطابق هست يا نيست ، چون آن را نمىتوانيم بدانيم ، آنچه مىدانيم اين است كه ما اشيا را آن چنان در مىيابيم كه ادراك ذهن ما اقتضا دارد ، پس به اين روش ، مشكل حل شد . »
هامش
( 1 ). 1 . Coprnicus