باشد ، بلكه فرضيه و تجربيات جديد ثابت كرد كه فرضيهء اوّل را نمىتوان به عنوان حقيقت تلقى كرد ؛ تمام آن را يا بعضى از قسمتهاى آن را بايد كنار گذاشت و البته به تدريج و بر حسب توالى زمان ، فرضيهها جامعتر و دقيقتر مىشود و وجود فرضيهء پيشين براى پيدايش فرضيهء بعد از خودش دخيل است ؛ يعنى هر چند دانشمند طبيعى با نيروى حدس خود فرضيه مىسازد ؛ اما ترديدى نيست كه سوابق ذهنى وى در تحقق اين حدس دخيل است و على اىّ حال اين مطلب ربطى به تكامل حقيقت به اصطلاح فلسفى ندارد . اين نوع از تكامل از جنبهء احتمالى و غير يقينى بودن مسائل علوم طبيعى ناشى مىشود .
ماديين در مسئلهء « تكامل مفاهيم حقيقى » كه خوانندگان محترم بىاساس بودن آن را به خوبى دريافتند هو و جنجال راه مىاندازند و مىگويند : عامل ترقى و توسعهء علوم ، تكامل مفاهيم است ؛ ولى از بياناتى كه تاكنون مطرح شد ، به خوبى روشن مىشود كه ترقى و تكامل علوم ، هيچگونه ارتباطى با فرض موهوم ماديين در باب تكامل حقيقت ندارد ، بلكه اساس ترقى و تكامل علوم دو چيز ديگر است كه ما قبلًا در مقدمهء اين مقاله توضيح دادهايم .
6 . چرا علوم تجربى يقينى نيست ؟
علت يقينى نبودن علومى كه صرفاً مستند به تجربه هستند اين است كه فرضياتى كه در علوم ساخته مىشود ، دليل و گواهى غير از انطباق با عمل و نتيجهء عملى دادن ندارد و نتيجهء عملى دادن هم دليل بر صحت يك فرضيه و مطابقت آن با واقع نمىشود ، زيرا ممكن است يك فرضيه صد در صد غلط باشد ؛ ولى در عين حال بتوان از آن عملًا نتيجه گرفت ؛ چنانكه هيئت بطليموس كه زمين را مركز عالم و افلاك و خورشيد و همهء ستارگان رامتحرك به دور زمين مىدانست غلط بود ؛ ولى در عين حال از همين فرضيهء غلط دربارهء خسوف و كسوف و غيره نتيجهء عملى مىگرفتند . طب قديم كه بر اساس طبايع چهارگانه ( حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست ) قضاوت مىكرد غلط بود ؛ ولى در عين حال عملًا صدها هزار مريض را معالجه كرده است .
ممكن است اين پرسش براى بعضى پيش آيد كه چگونه ممكن است يك غلط و موهوم ، نتيجهء صحيح و معقول بدهد ؟ پاسخ اين سؤال اين است كه گاهى دو چيز يا بيشتر يك خاصيت دارند و به يك نحو نتيجه مىدهند . حالا اگر در موردى يكى از آن دو چيز وجود داشت و ما آن ديگرى را كه موجود نيست فرض كرديم و روى آن حساب كرديم ، قهراً چون در مقام محاسبه