در اثر تحقيقات تاريخى ، اطلاعات ما توسعه پيدا كرد و روابط بيشترى را كشف كرديم و معلوم شد كه ارسطو از سن هجده سالگى به درس افلاطون حاضر شده و تا بيست سال ادامه داده و اين شاگردى در شهر آتن بوده و ارسطو در باغ معروف آكادميا « 1 » - كه تقريباً در يك كيلومترى شهر بوده - به درس افلاطون حاضر مىشده و افلاطون او را « عقل مدرسه » لقب داده بود ؛ يعنى علاوه بر حقيقت اوّل يك سلسله حقايق ديگر در ذهن ما وارد شد ، نه اين كه حقيقت اوّل كمال يافت و درجهء حقيقى بودنش بالا رفت .
همچنين ممكن است در اثر پيشرفت فيزيك يك سلسله خواص ديگرى از فلزات را در حين حرارت كشف كنيم و در اثر ترقى رياضيات ، احكام ديگرى راجع به مثلثات به دست آوريم و در اثر پيشرفت فلسفه ، انواع و اقسام دور و تسلسل را بشناسيم ، ولى هيچ يك از اينها ربطى به تكامل حقيقت به مفهوم فلسفى آن ندارد ؛ يعنى نه اين است كه آن حقيقت اوّل ، كه پيش ما بود ، رشد و كمال يافته و به تدريج حقيقتتر و صحيحتر و صادقتر شده و درجهء حقيقى بودنش بالا رفته ، بلكه فقط در اثر كاوشهاى علمى يك عده حقايق ديگرى مربوط به آن موضوع در ذهن ما حاصل شده است .
تكامل علوم در نظر دانشمندان
حالا ببينيم منظور دانشمندان از تكامل علوم يا تكامل حقيقت چيست ؟ دانشمندان هر وقت دم از تكامل و ترقى حقيقت بزنند ، مفهوم فلسفى آن منظور نيست ، بلكه يكى از دو معناى زير را كه اساس ترقى و تكامل علوم است در نظر گرفتهاند :
الف ) همين معنا كه در بالا اشاره شد ( توسعهء تدريجى معلومات ) . ترديدى نيست كه علوم رو به توسعه و افزايش است و تحقيقات دانشمندان هر روز فصل جديدى در هر يك از علوم باز مىكند و علم جديدى را در صحنهء علوم وارد مىكند . از روز اوّل هيچ يك از علوم و فلسفه به اين توسعه كه امروز هست نبوده ، بلكه به تدريج كه از عمر تمدن بشر گذشته در اثر كوششهاى دانشمندان بر تعداد مسائل آنها افزوده شده است و بعداً نيز افزوده خواهد شد . گمان نمىرود در تمام جهان يك دانشمند پيدا شود كه منكر اين مطلب باشد . البته اين نوع از تكامل كه مىبايستى
هامش
( 1 ). 1 . Acedemia