آن را « توسعهء تدريجى و يا تكامل عرضى » ناميد ، در فلسفه و جميع شعب علوم جارى است و ربطى به تكامل حقيقت به مفهوم فلسفى - آن كه ماترياليستها دست آويز قرار دادهاند - ندارد .
ب ) علوم تجربى يك نوع تحول و تكامل مخصوص به خود پيدا مىكند كه مىتوان آن را « تكامل طولى » ناميد ؛ به اين معنا كه اين علوم فقط روى فرضيه و تئورى كار مىكنند و به حسب سنخ موضوعات خود نمىتوانند مانند رياضيات و فلسفه متكى به اصول برهانى يقينى باشند و چون دليل و گواهى بر صحت اين فرضيهها جز انطباق با تجارب و نتيجهء عملى دادن نيست و انطباق با تجربه و نتيجهء عملى دادن دليل بر حقيقى بودن و يقين بودن نمىشود و جنبهء احتمالى آن فرضيهها را از بين نمىبرد . و از طرفى راه ديگرى براى به دست آوردن صحت اين فرضيهها در دست نيست ، ناچار همين قدر كه يك فرضيه با تجربياتى كه در دسترس بشر هست منطبق شد ، دانشمندان اين امر احتمالى را يك حقيقت علمى فرض و تلقى مىكنند و به عنوان يك قانون علمى مىشناسند و در كتب علمى ودرسى به صورت قانون علمى ذكر مىكنند ؛ ولى هر وقت يك فرضيهء ديگرى كه در اجزاى فرضيهء اوّل اصلاحاتى به عمل آورده بود يا اساساً مباين با او بود پديد آمد و در هر صورت با تجربيات بيشتر و دقيقترى منطبق شد ، فرضيهء اوّل از صحنهء علم خارج شده و فرضيهء دوم جاى آن را مىگيرد و به همين ترتيب . . . .
دانشمند طبيعى براى توجيه حوادث طبيعى با نيروى حدس در ذهن خود فرضيهاى مىسازد ، سپس صحت آن را با تجربه و نتيجهء عملى گرفتن ، آزمايش مىكند ؛ اگر با تجربههاى موجود منطبق شد و عملًا توانست پديدههاى طبيعت را توجيه كند ، آن را به صورت يك قانون علمى درآورد و تا وقتى كه فرضيهاى جامعتر و كاملتر كه با تجربههاى بيشتر و دقيقتر منطبق شود و بهتر بتواند پديدهها حوادث طبيعت راتوجيه كند نيامده باشد ، به قوت خود باقى است و با آمدن فرضيهء كاملتر جاى خود را به او مىدهد . و به همين ترتيب هر ناقصى جاى خود را به كاملتر از خود مىدهد و علوم طبيعى راه تكامل خود را به اين ترتيب مىپيمايد .
على هذا علوم تجربى علاوه بر اين كه مانند فلسفه و همهء علوم داراى يك تكامل عرضى - كه آن را در بالا توسعهء تدريجى ناميديم - مىباشند ، داراى يك تكامل طولى نيز هستند ، به ترتيبى كه شرح داده شد . ولى خوانندهء محترم خوب توجه دارد كه اين نوع تكامل نيز ربطى به مسئلهء تكامل حقيقت به اصطلاح فلسفى آن ندارد ؛ يعنى اينطور نيست كه يك حقيقت مسلم به تدريج صحيحتر و صادقتر شده باشد و به اصطلاح ماترياليستها درجهء حقيقى بودنش بالاتر رفته
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٤٧