تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣

نظريهء صدرالمتألهين

فلاسفهء پاسخ‌هاى متعددى به اين شبههء [ جلال الدين دوانى ] داده‌اند . بهترين پاسخ‌ها همان است كه صدر المتألهين داده و مورد قبول فلاسفهء بعد از خودش واقع شده [ است ] . ما با حذف مقدمات و دلايلى كه اين فيلسوف بزرگ آورده ، به اصل نظريه‌اش اشاره مىكنيم ، زيرا بيان مفصل اين نظريه احتياج به بيان مقدمات و توضيح اصطلاحات دارد كه مناسب اين مقاله نيست . غرض ما فعلًا اشاره به يكى از ريشه‌هاى اشتباهات ماترياليسم ديالكتيك است و آن اين كه ، مفاهيم از يك لحاظ عين ماهيت معلوم هستند ( به حمل « 1 » اولى ذاتى ) ؛ ولى از لحاظ ديگر عين آن نيستند ؛ يعنى مصداق ماهيت معلوم نيستند ( حمل شايع صناعى ) و لهذا خواص و آثار معلوم را ندارند و از اين جهت اگر ما يك شىء متكمّم ( داراى كميت ) يا متكيّف ( داراى كيفيت ) يا متحرك ( داراى حركت ) را تصور كنيم ، مفهوم متصور ما در عين اين كه با خارج عينيت و تطابق دارد ، خواص و آثار شىء خارجى را ندارد ؛ يعنى مفهوم متصور ما داراى كميت يا كيفيت و يا حركت نخواهد بود ، زيرا يك چيز بر مبناى حمل ذاتى همان است كه هست ؛ اين علم من و معلومات من اگر جوهر است ، به حمل اولى ذاتى ، جزئى و به حمل شايع صناعى همين جزئى ، كلى است ، زيرا مفهوم جزئى بر كثيرين صدق مىكند و مصداق جزئى بر كثيرين صادق نيست . مفهوم جزئى مصاديق زيادى دارد ؛ ولى مصداق عينى آن فقط بر خودش صدق مىكند و لاغير .
هامش
( 1 ) . معناى حمل ، اتحاد بين دو شى است ؛ يعنى « اين » ، « آن » چيز است . معناى حمل به عنوان اتحاد بين دو شىء مستلزم مغايرت بين‌آن دو شىء است ، زيرا بنابر فرض ، آن‌ها دو شىء اند ، چون اگر مغايرتى وجود نداشت يكى بيش‌تر نبود . پس در حمل ، ضرورتاً از جهتى اتحاد و از جهت ديگر ، افتراق وجود دارد ، در غير اين صورت حمل معنا ندارد . بنابراين حمل بين دو شىء متباين كه هيچ اتحادى بين آن‌ها نيست ، باطل است و نيز حمل شىء بر نفس صحيح نيست ، زيرا شىء بر نفس صحيح نيست ، و شىء با ذات خود مغايرت ندارد . محل بر دو قسم است : حمل اولى ذاتى : ممكن است اتحاد در مفهوم دو شىء باشد ، در اين صورت ، مغايرت آن‌ها اعتبارى و غير حقيقى است . در چنين مواردى مقصود از حمل اين است كه مفهوم و ماهيت موضوع عيناً همان مفهوم و ماهيت محمول است و آن دو فقط از بعضى جهات مغايرت دارند ؛ مثل اين كه گفته شود : « انسان ، حيوان ناطق است . » مفهوم انسان و مفهوم حيوان ناطق يكى است و مغايرت آن‌ها فقط در اجمال و تفصيل است . اين نوع حمل را « حمل اولى ذاتى » مىگويند . حمل شايع صناعى : گاهى ممكن است اتحاد موضوع و محمول فقط در مصداق و وجود خارجى باشد ، در اين صورت ، مغايرت آن‌ها به لحاظ مفهوم است . در اين مورد معناى حمل اين است كه وجود موضوع ، يكى از افراد مصاديق مفهوم محمول است ؛ مثل اين كه گفته شود : « انسان ، حيوان است » . در اين‌جا مفهوم انسان غير از مفهوم حيوان است ، اما هر موجودى ( هر مصداقى ) كه مفهوم انسان بر آن صدق كند ، مفهوم حيوان هم بر آن صدق مىكند . اين حمل را « حمل صناعى » و يا « حمل متعارف » ، گويند ، زيرا اين نوع حمل در استعمال متعارف و در صناعت ، شايع ومتداول است ( مظفر ، المنطق ، ص 102 )
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 243 | محمد باقر شريعتى سبزوارى