گوناگونى هستند ، تصور كنيم ، بنابر وجود ذهنى ، ذات اين مقولات در ذهن وجود پيدا كردهاند و از طرفى چون اين ادراكات از مقولهء كيف مىباشند ، پس ذات مقولات از مقولهء كيف خواهند بود و همچنين است انواع ساير مقولات . » « 1 » بنابراين چگونه تمام مقولات تحت مقولهء كيف قرار مىگيرد ؟
كسانى كه به منطق و فلسفهء قديم - كه اين آقايان آنها را جامد و كهنه مىدانند - آشنايى دارند مىدانند كه در مبحث وجود ذهنى ، كه از غامضترين و پيچيدهترين مسائل است ، اين شبهه ، كه شبههء معروفى است ، مطرح مىشود كه اساس آن شبهه با اشتباهى كه ماترياليسم ديالكتيك در باب حقيقت دچار آن شده است ، يكى است . اينان مىگويند : اگر عين ماهيت معلوم در ذهن موجود شود ؛ يعنى اگر مفهوم ذهنى ، حقيقت و مطابق با واقع باشد ، ناچار بايد تصورات ذهنى مصداق ماهيت معلوم باشند و قهراً تمام خواص و آثارى كه ساير مصاديق دارند [ اينها هم ] داشته باشند ؛ مثلًا اگر يك جوهرى از جواهر يا كمى از كميات يا كيفى از كيفيات جسمانى را تصور كنيم ، لازم است كه تصور ما خودش مصداق « جوهر » يا مصداق « كم » يا مصداق « كيف نفسانى » بوده باشد و قهراً خواص و آثار آنها را داشته باشد و حال آن كه ما مىدانيم تصورات ما كيفيات نفسانى هستند و مصداق مقولهء كيف بوده و خواص و آثار كيف نفسانى را دارا مىباشند .
پاسخ
اين آقايان گمان كردهاند كه اگر يك مفهوم ، حقيقت و مطابق با واقع باشند ، بايد خاصيت مصداق خود را داشته باشد و چون مصداقهاى خارجى ، خاصيت تكامل و تأثير متقابل را دارند ، عين اين دو خاصيت بايد در مفاهيم ذهنى هم موجود باشد و الا با واقع مطابق نخواهند بود . غافل از اينكه اگر بنا شود يك مفهوم خاصيت مصداق خود را داشته باشد ، بايد تمام خاصيتهاى او را داشته باشد ، چرا از ميان تمام خاصيتها فقط « تغيير » را در نظر گرفتهاند ؟ در اين صورت مفهوم بايد حجم شىء خارجى را هم داشته باشد ، چگونه گنبد امام رضا عليه السلام در ذهن مىگنجد ؟ اگر مفهوم ، تمام خواص مصداق خود را داشته باشد ، در اين صورت اين مفهوم ، مفهوم شىء خارجى نيست ، بلكه خود يك واقعيتى است در عرض آن واقعيت و ساير واقعيتهاى طبيعت .
هامش
( 1 ) . مرتضى مطهرى ، شرح منظومه ، ج 1 ، ص 59