تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ذهن خود از طبيعت دارد ، هنگامى حقيقت است و با واقع منطبق است كه با واقعيت طبيعت نظير باشد ؛ يعنى داراى همان خاصيتى باشد كه واقيعت طبيعت دارد و چون كه واقعيت‌هاى طبيعت به حكم « اصل تغيير » در تحول و تكامل و به حكم « اصل تأثير متقابل » تحت تأثير يك‌ديگرند ، [ به ] ناچار اگر بنا شود تصورهاى ذهنى ، حقيقت و مطابق با واقع نباشند بايد همان خاصيت‌ها را داشته باشند ؛ يعنى بايد متحول و متكامل بوده و در يك‌ديگر تأثير داشته باشند . طرف‌داران ماترياليسم ديالكتيك اين قسمت را نيز به هراكليد ، دانشمند قديم يونان نسبت مىدهند ، چنان‌كه دكتر ارانى در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك ، صفحهء 49 جزوهء مزبور پس از آن‌كه جملهء معروف را ( در يك رودخانه دو دفعه نمىتوان وارد شد ) از هراكليد نقل مىكند ، مىگويد : هراكليد متوجه تأثير مفهوم جريان در مفهوم رودخانه شده است ؛ ولى حقيقت اين است كه هيچ يك از حكماى قديم يونان و حكماى دورهء اسلامى و حكماى جديد اروپا در اين قسمت با طرف‌داران ماترياليسم ديالكتيك شريك نيستند . اشتباه اساسى ماترياليسم ديالكتيك هم همين‌جا است . از دانشمندان جديد اروپا فقط هگل « 1 » را مىتوان نام برد كه چنين عقيده‌اى داشته است و از دانشمندان دورهء اسلامى ، تنها محقق الهى ، جلال الدين دوانى ( قرن دهم هجرى ) عقيدهء خاصى در باب علم دارد كه همين نتيجه را مىدهد . جلال‌الدين در باب علم مىگويد : علم بايد با معلوم خارجى منطبق باشد . علم ، معلوم بالذات است و بايد با معلوم بالعرض كه همان واقعيت خارجى است ، مطابقت داشته باشد . از اين رو معلوم بالعرض از هر مقوله‌اى باشد ، علم به آن معلوم هم بايد از همان مقوله باشد . اين كه قدما علم را حضور ماهيت يك شىء عندالعقل تعريف مىكنند ، بر اساس اين تعريف بايستى اين معلوم ذهنى با معلوم خارجى مطابقت كند و چون معلوم خارجى در تحول است و معلوم ذهنى ما در حال تغيير نيست ، بنابراين تعريف قدما در مورد علم درست نيست . حاجى سبزوارى اشكالات دوانى را با دو شعر مطرح مىسازد :
فَجَوْهَرٌ مَعَ عَرَضٍ كَيْفَ اتَّحَدْ * امْ كَيْفَ تَحْتَ الْكَيْفِ كُلٌّ قَدْ وَقَعْ
يعنى جوهر با عرض چه‌گونه وحدت پيدا مىكند يا چگونه همهء مقولات مىتواند در مقولهء
هامش
( 1 ) گئورك فردريك ويلهم هگلGeorge Friedrich Wilhelm Hegel( نيمهء دوم قرن هجدهم و نيمهء اوّل قرن‌نوزدهم ميلادى )