در حدود سه قرن و نيم پيش صدرالمتألهين ، فيلسوف بزرگ اسلامى كه تحول عظيمى در فلسفه به وجود آورد ، اصل تكامل طبيعت را به طرز بديع و بىسابقهاى بيان كرد . وى با موازين فلسفى به اثبات رسانيد كه تمام اجزاى طبيعت ، اشكال و تنوعات مخصوص « حركت » هستند وسكون و يكسان ماندن خلاف مقتضاى ذات طبيعت است و از اين جهت ، حدود ( ماهيت ) همواره متحرك [ هستند ] و براى يك شىء در دو لحظه نمىتوان يك ماهيت ثابت فرض نمود .
دانشمندان اروپا در قرون جديد - و مخصوصاً در قرن نوزدهم - از راه كاوشهاى تجربى و تجسسات علمى ، قوانين مخصوص تكامل را در نباتات و موجودات زنده به دست آوردند .
لامارك و داروين فرضيهء تكامل تدريجى موجودات زنده را تحت قوانين مخصوص بيان كردند .
روى هم رفته تحقيقات فلسفى از يك طرف و تجسسات علمى از طرف ديگر در باب حركت ، اين نتيجه را در باب كيفيت مطالعهء اشيا و كشف حقيقت آنها به دست بشر داد كه اشيا را نبايد ساكن و جامد مطالعه كرد ؛ يعنى اگر تصورى از يك حادثهء طبيعى در يك حالت خاص داشته باشيم ، نبايد اين تصور را براى هميشه نسبت به حادثه كافى بدانيم ، زيرا آن شىء يا آن حادثهء طبيعى متدرجاً در امتداد زمان تغيير و تكامل پيدا مىكند و تصور سابق ما فقط نسبت به حالت سابق آن حادثهء طبيعى ، صحيح است و اما نسبت به هر يك از حالات ديگر احتياج به تصورهاى جدا جدا داريم و از اين جهت مصداق هر يك از تصورات متعدد ذهنى ما فقط يكى از حالات متعاقب آن حادثه است .
و در مقام تشبيه ، دستگاه ادراكى را مىتوان به دستگاه عكس بردارى تشبيه كرد كه از يك كودك كه به تدريج تكامل پيدا مىكند ، عكسهاى متعددى بر مىدارد . البته هر يك از عكسها و تصويرات روى صفحهء مقوا ، طفل را در يك زمان معين و يك مرحلهء معين از مراحل تكامل نشان مىدهد و نسبت به آن حالت دايماً صادق و منطبق است ؛ ولى نسبت به ساير حالات آن طفل كه تغيير كرده صادق نيست و اگر بخواهيم حالات ديگر آن طفل را نشان بدهيم ، احتياج به عكسهاى متعدد ديگرى داريم .
همچنانكه قبلًا اشاره شد ، اين قسمت از بيان تكامل ، كه مربوط به تكامل واقعيت است ، مورد تأييد فلاسفهء الهى بوده و هست و نتيجهاش مطالعهء طبيعت به طرز خاصى است كه گفته شد .
قسمت دوم :
اين قسمت نتيجهء مخصوصى است كه طرفداران ماترياليسم ديالكتيك به سليقهء خود از قسمت اوّل در باب كيفيت مطالعهء طبيعت گرفتهاند و آن اين كه ، مفاهيمى كه انسان در