در يكديگر مؤثر نبودند .
اما براى كسى كه با منطق ديالكتيك فكر مىكند ، مفاهيم همواره متحرك و در يكديگر مؤثرند ؛ نتيجه اين كه مفاهيم در منطق جامد همواره جامد و بىحركت و و از يكديگر مستقل و جدا بود ، پس حقيقت نبود ، زيرا با واقعيت خارجى نظير نبود ، و اما در ديالكتيك ، مفاهيم ، همواره متحرك و در يكديگر مؤثرند ، پس حقيقتند ، زيرا با واقعيت خارجى نظيرند و مطابقت دارند ؛ پس حقيقت - كه محصول طرز تفكر ديالكتيكى است - همواره متحول و متكامل است .
دكتر ارانى در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك صفحهء 56 مىگويد : « اصل دوم ديالكتيك ، اصل تكامل ضدين يا قانون تكاپوى طبيعت است . واقعيت ( كه عبارت از مادهء زماندار و مكاندار است ) چون زمان را در بر دارد ، شامل مفهوم تغيير نيز مىباشد . اين تغيير و شدن و تكامل ، واقعيت دارد و تكاپوى طبيعت واقعى است . همين تكاپوى واقعى در مغز ما به صورت حقيقت قانون تكاپوى طبيعت تصوير مىشود . »
تا آنجا كه مىگويد : « اين قانون راجع به حركت ( تغيير ) واقعى اشيا و حركت حقايق ( تصاوير واقعيت ) در فكر است . »
در صفحهء 48 مىگويد : « دقت كنيد كه دو مفهوم را با يكديگر مخلوط نكنيد و اگر صحبت از ديالكتيك در طبيعت باشد ، غرض واقعيت ديالكتيك يعنى تأثير متقابل اجزاى طبيعت و تكاپوى آنها بدون ارتباط با طرز تفكر بشر است و اگر از اسلوب ديالكتيك باشد ، غرض تصويرى از واقعيت ديالكتيك در مغز ما است كه با يك واقعيت نظير است و طريقهء استدلال ما است . »
پاسخ
اين بيان دانشمندان مادى شامل دو قسمت است :
قسمت اوّل :
اين كه طبيعت خارجى در حال تغيير و تحول و تكامل است و سكون و يكسان ماندن در طبيعت خارجى وجود ندارد و همين طبيعت متغير و متكامل ، همهء اجزايش در يكديگر مؤثر و با يكديگر مرتبطند . اين قسمت البته صحيح است و مورد تأييد فلاسفهء الهى بوده و هست . اصل اين نظريه تازگى ندارد و به اقرار خود ماديين ، اصل حركت و تغيير را اولين بار هراكليد ( هرقليطوس ) در قرن ششم قبل از ميلاد ابراز كرده و اصل تأثير و ارتباط اجزاى طبيعت با يكديگر از طرف افلاطون و ارسطو ابراز شد .