و به ماترياليستها فرصتى داده است كه تحريفات و مغلطههايى به وجود آورند .
شما هر يك از حقايق را كه در نظر بگيريد خواه جزئى ، خواه كلى ، خواه مربوط به امور مادى ، خواه غير مادى ، خواهيد ديد هميشه و در همهء زمانها به يك نحو و يك منوال صادق است و اساساً معنا ندارد كه به تدريج صادقتر شود ؛ مثلًا يك حقيقت تاريخى را در نظر مىگيريم و مىگوييم : « ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد شاگرد افلاطون بوده است » يا يك حقيقت طبيعى را و مىگوييم : « فلزات در اثر حرارت منبسط مىشوند » و يا يك حقيقت رياضى را و مىگوييم :
« سه زاويهء مثلث ، مساوى است با دو قائمه » و يا يك حقيقت فلسفى را و مىگوييم : « دور و تسلسل باطل است » ، آيا ممكن است به تدريج در اثر تكامل علوم و يا هر چيز ديگر ، اين حقايق صحيحتر و صادقتر شود و درجهء حقيقى بودن آنها بالاتر برود ؟ البته نه . هر چند ممكن است پيشرفتهاى علمى ، خواص ديگرى در عرض انبساط براى فلزات هنگام حرارت كشف كند ، نه اين كه يك حقيقت را حقيقتتر سازد .
راههاى اثبات تكامل حقيقت در نظر طرفداران ماترياليسم ديالكتيك
طرفداران ماترياليسم ديالكتيك نظريهء « تكامل حقيقت » را نه تنها يك نظريهء صحيح معرفى مىكنند ، بلكه مدعى هستند يگانه متد و اسلوب صحيح تفكر ، همان اسلوب منطق ديالكتيك است و مهمترين اساس و اسلوب آن ، اصل تكامل حقيقت ( تغيير تكاملى مفهومات ) است . طرفداران ماترياليسم ديالكتيك ، طرز تفكر ماديين فكر از ماركس و انگلس را كه بر اين اساس نبوده ، متافيزيكى مىدانند . اين دانشمندان ، تكامل حقيقت را از راههاى مختلفى اثبات مىكنند .
راه اوّل :
فكر ، خاصيت مخصوص مادهء مغز است و بنابراين جزئى از طبيعت است . تمام اجزاى طبيعت در تحت تأثير عوامل مختلف دايماً تغيير مىكنند و نمىتوانند يك آن ، ساكن و يكسان و بىحركت بمانند ؛ پس مغز نيز با همهء محتويات خود ( افكار و ادراكات ) در تغيير است و نمىتواند ساكن و بىحركت بماند . طبيعت همواره در تغييرات خود تكامل پيدا مىكند ، پس مفاهيم ذهنى نيز كه در مادهء مغز جايگزين هستند در تكامل هستند .