هر زمانى همهء اذهان بر يك فكر نظرىِ خاص ، توافق داشته باشند .
فليسين شاله - كه تفسير اگوست كنت را پسنديده - پس از عباراتى كه سابقاً در تفسير حقيقت از وى نقل كرديم ، اينطور به گفتهء خود ادامه مىدهد : « البته اين توافق و بالنتيجه حقيقت به اين ترتيب موقت است ، زيرا همانطور كه گفته شد حقيقت ، محصول علوم است و علوم دايماً در ترقى و سير تكاملى است و بر خلاف آنچه سابقاً تصور مىكردند حقيقت ، تأمل در يك امر ثابت و جاويدان نيست ، بلكه آن نيز مانند عدالت اجتماعى ، نتيجه و ثمرهء كوشش بطىء و با مرارت بشر مىباشد . »
آنچه از دانشمندان قديم نقل كرديم كه خاصيت حقيقى بودن دايمى است ، اولًا ، دربارهء مسائل مربوط به علوم حقيقى بود نه علوم اعتبارى و قرار دادى ؛ مانند علم حقوق ، قانون كار و كارگر ، علم فقه و اخلاق كه فروعات آنها همواره تحولپذير است ؛ ثانياً ، دربارهء امور يقينى بود نه امور احتمالى ؛ ثالثاً ، منظور از حقيقى بودن ، مطابقت با واقع بود نه چيز ديگر ؛ از قبيل توافق تمام اذهان و غيره .
5 . آيا حقيقت متحول و متكامل است ؟
از بيانى كه در بالا راجع به دايمى بودن حقايق كرديم ، پاسخ اين سؤال نيز روشن مىشود . در بالا گفتيم : اگر يك مفهوم ذهنى با واقعيتى از واقعيتها منطبق بود ، هميشه با همان واقع خود منطبق است و اگر منطبق نبود ، هيچ وقت منطبق نيست و به عبارت اخرى اگر راست بود ، هميشه راست است و اگر دروغ بود ، هميشه دروغ است . محال و ممتنع است يك مفهوم ذهنى كه از يك واقعيت خاص حكايت مىكند ، نسبت به همان واقعيت در يك زمان راست باشد ، و در يك زمان دروغ . حالا مىخواهيم بدانيم يك مفهوم و به اصطلاح منطق ، يك « قضيه » اگر راست و صحيح و حقيقت بود ، آيا ممكن است به تدريج راستتر و صحيحتر و حقيقىتر بشود و به اصطلاح ، درجهء حقيقى بودنش بالا برود يا خير ؟
اگر ما در اين مسئله ، مفهوم فلسفى آن را ( تعبير تكاملى ) در نظر بگيريم و از مسامحاتى كه دانشمندان در تعبيرات خود در بيان تكامل علوم نمودهاند و منظور خود را به عنوان « تكامل حقيقت » ادا كردهاند ( البته مفهوم فلسفى آن منظور نبوده است ) صرف نظر كنيم ، پاسخ اين سؤال خيلى ساده است . اگر اينگونه تعبيرات مسامحى دانشمندان براى بعضى توليد اشتباه كرده است