تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
حقايق ، اعم از رياضى و طبيعى و فلسفى خواه مربوط به يك واقعيت متغير باشد و خواه دايمى ، صادق است . در منطق قديم در باب برهان ، كه بحث از دوام و ضرورت مىشد ، مقصود اين نوع از دوام بود كه خاصيت حقايق است و مربوط به مطلب ما است . و اين است مقصود دانشمندان قديم كه مىگفتند : « حقايق دايمى هستند . » على هذا يك مفهوم ذهنى يا اصلًا حقيقت نيست و دروغ و غلط است و اگر حقيقى بود و از يك واقع و نفس الامر حكايت كرد ، هميشه با واقع و نفس الامر خود مطابقت دارد . از بيان چند نكته در اين‌جا ناگزيريم . الف ) بيان گذشته مربوط به علوم حقيقى بود ، در اعتباريات و مسائل مربوط به علوم اعتبارى جارى نيست ؛ مثلًا در مسائل اخلاقى و قوانين اجتماعى كه مصداق عينى و خارجى ندارد و تابع اعتبار قانون گذاران وعرف عقلا است ، ممكن است براى يك مدت محدود يك چيز حقيقت اخلاقى يا اجتماعى شناخته شود و با تغيير شرايط محيط ، آن حقيقت از بين برود ( البته واضح است از لحاظ فلسفى اين امور را اساساً نمىتوان حقايق شناخت ) . از اين‌جا بىپايگى يك رشته استدلالات دانشمندان كه موقت بودن مسائل اخلاقى را دليل بر موقت بودن حقايق آورده‌اند ، روشن مىشود . ب ) بحث دوام و توقيت حقايق ، مربوط به حقايق يقينى است نه حقايق احتمالى ، چنان‌كه خواهد آمد . دانشمندان تجربه را محصل يقين نمىدانند و قوانين تجربى را « حقايق احتمالى » و گاهى « يقينى نسبى » مىخوانند . البته حقيقت احتمالى مىتواند موقت باشد . مانعى ندارد اگر يك فرضيه و تئورى با چندين تجربه تطبيق شد ، مادامى كه خلافش مسلم نگشته ، آن را يك قانون علمى فرض و تلقى كنيم . و البته هر وقت فرضيهء ديگرى پديد آمد كه با تجربيات بيش‌ترى تطبيق شد ، آن را حقيقت علمى تلقى خواهيم كرد و به همين ترتيب . . . ( هر چند از لحاظ فلسفى ، امور احتمالى را نيز حقايق نمىتوان خواند و ما فقط به پيروى از اصطلاح دانشمندان جديد اين تعبيرات را مىكنيم ) . ج ) دانشمندانى كه حقيقت را به معناى ديگرى از معناى معروف ، تفسير كرده‌اند - كه قبلًا اشاره شد - مىتوانند حقيقت را موقت بدانند ؛ مثلًا حقيقت به تفسيرى كه اگوست كنت نموده است ( آنچه همهء اذهان در يك زمان بر آن توافق دارند ) مىتواند موقت باشد ، زيرا مانعى ندارد در