تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
مىدانند . بنابراين لازم است دربارهء اين مطلب توضيح بيش‌ترى بدهيم . ابتدا پيش از آن كه وارد بحث دوام و توقيت « حقيقت » بشويم ، براى آن كه از خلط مبحث جلوگيرى كرده و دو مطلب را از يك‌ديگر تفكيك كرده باشيم ، ببينيم آيا واقع و نفس‌الامر كه مفاهيم و محتويات فكرى و ذهنى ما از آن‌ها حكايت مىكند ، موقت است يا دايمى ؟ ترديدى نيست كه واقع و نفس الامرى كه قضيهء ذهنى از آن حكايت مىكند ، ممكن است موقت باشد و ممكن است دايمى ؛ مثلًا واقعيت‌هاى خاص مادى در عالم خارج موقت است ، زيرا ماده و روابط اجزاى آن دايماً در تغيير است . در طبيعت ، يك چيز در دو لحظه به يك حال باقى نمىماند . هر واقعيتى براى يك مدت محدود در صحنهء طبيعت ظاهر مىشود و از بين مىرود . اين نوع واقعيت‌ها موقت و زايل شدنى است . ولى يك نوع واقعيت‌هاى مستمر و ابدى در خود طبيعت هست ( قطع نظر از ماوراء الطبيعه ) مثل واقعيت « حركت » و اگر بگوييم : ماده در حركت است از يك امر مستمر و دايمى حكايت كرده‌ايم . در منطق قديم در باب قضايا كه بحث از دوام و ضرورت و غيره مىشد ، مقصود اين نوع دوام بود كه خاصيت بعضى از واقعيت‌ها است و اين نوع از دوام مربوط به مطلب ما نيست . پس واقعيت‌هاى خارج از ذهن ممكن است موقت باشند و ممكن است دايمى . حالا ببينيم آيا حقايق موقت است يا دايمى ؟ يعنى آيا مطابقت مفاهيم و محتويات ذهنى با واقع و نفس الامر ( خواه موقت و خواه دايمى ) موقت است يا دايمى ؟ البته نمىتواند موقتى باشد ، زيرا هر چند مفاهيم و محتويات ذهنى يك واقعيت متغير را ، كه مربوط به يك لحظهء خاص از زمان است بيان كند ، مطابقت آن محتواى ذهن با واقع خود ابدى است ؛ اختصاصى به يك لحظهء معين از زمان ندارد . و به عبارت روشن‌تر آنچه مقيد و محدود به زمان است ، واقعيت خارجى است نه مطابقت مفهوم ذهنى با آن واقعيت خارجى ؛ مثلًا موقعى كه مىگوييم ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد شاگرد افلاطون بوده است ، يكى از روابط متغير اجزاى طبيعت را بيان كرده‌ايم ، زيرا شاگردى ارسطو پيش افلاطون مربوط به يك قطعهء خاص از زمان است ( قرن چهارم قبل از ميلاد ) . اما اين حقيقت كه در فكر ما آمده هميشه و دايماً صادق است و با واقع خود مطابقت دارد ؛ يعنى در همهء زمان‌ها صادق است كه ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد شاگرد افلاطون بوده است . مثال بالا يك حقيقت تاريخى بود مربوط به يك واقعيت مادى متغير . اين بيان دربارهء جميع