به مسائل ديگرى برمى خوريم كه بر ما روشن نيست و بايد آنها را از طريق فكرى و استدلالى كشف كنيم . و همچنانكه وجود يك سلسله حقايق يقينى بر ما مسلم است ، اين مطلب نيز مسلم است كه بشر گاهى در كوششهاى علمى و استدلالى خود خطا مىكند و به غلط مىافتد ، پس بايد ديد وسيلهاى براى تشخيص صحيح از سقيم و حقيقت از خطا هست يا نه و آن وسيله چيست ؟
مقياس و معيار تشخيص حقيقت از خطا ، منطق ناميده مىشود . معروفترين و شايد قديمىترين اسلوبهاى منطقى ، همان است كه ارسطو موفق به جمع و تدوين آنها شده است .
در تحول جديد اروپا ، منطق ارسطو مورد اعتراض و انتقاد دانشمندان قرار گرفته و بعضى از دانشمندان مانند دكارت و هگل مدعى منطق جديدى هستند . در اين سلسله مقالات ، يك مقالهء مستقل به اين مطلب اختصاص داده شده . در ضمنِ آن مقاله از اسلوبهاى منطقى جديد و بهخصوص از اسلوب منطق ديالكتيك ، بحث و انتقاد كافى خواهد شد . على هذا فعلًا از ورود در اين مبحث طولانى خوددارى مىكنيم .
3 . آيا ممكن است يك چيز هم حقيقت باشد و هم خطا ؟
معمولًا هر يك از « حقيقت و خطا » يا « صحيح و غلط » يا « صدق و كذب » را در مقابل يكديگر قرار مىدهند و مى گويند : يك فكر اگر حقيقت و صحيح و صادق بود ، پس ممكن نيست خطا و غلط و كذب باشد وبالعكس اگر خطا بود ، ممكن نيست حقيقت بوده باشد ؛ مثلًا اين فكر « زمين به دور خورشيد مىچرخد » يا راست است يا دروغ ، شق ثالث ندارد . راجع به هر مطلب ديگر نيز در نظر بگيريم ، خواه مربوط به مسائل روزمره باشد ، من امروز با فلان رفيق ملاقات كردم ، و خواه مربوط به حقايق تاريخى ، ارسطو شاگرد افلاطون بوده است ، و خواه مربوط به حقايق كلى علمى رياضى ؛ مثل ( پنج ضرب در پنج مساوى است با بيست و پنج ) يا حقايق طبيعى كلى ؛ مثل آن كه ( اجسام در اثر حرارت منبسط مىشوند ) يا حقايق فلسفى ؛ مثل آن كه ( دور و تسلسل باطل است ) ؛ همينطور است .
ولى اخيراً ميان دانشمندان جديد اين جمله شايع است كه حقايق علمى در عين اين كه حقيقت مىباشند ، ممكن است خطا نيز بوده باشند . و اين مطلب به دانشمندان هوادار ماترياليسم ديالكتيك كه طبق يكى از اصول منطق ديالكتيك ( اصل وحدت ضدين ) جميع اضداد و نقايض را با يكديگر آشتى دادهاند و همه را با هم قابل اجتماع مىدانند ، فرصتى داده است تا نغمهء جديدى