پراگماتيسم « 1 » ، حقيقت را طور ديگرى تعريف مىكند . وى مىگويد : « حقيقت عبارت است از :
فكرى كه در عمل تأثير نيكو داشته باشد . »
اين دانشمند جملهء « مفيد است » و جملهء « حقيقت است » را مرادف يكديگر قرار مىدهد ؛ مفيد بودن در عمل را علامت حقيقت نمىداند ، بلكه مىگويد : معناى حقيقت ، غير از اين نيست ؛ در صورتى كه يكى از نشانههاى حقيقى بودن يك تفكر ، مفيد بودن در حوزهء عمل و نظر است .
آن هم مفيد بودن به معناى واقعى كلمه نه طبق برداشت شخصى .
ويليام جيمز به نقل مرحوم فروغى مىگويد : « مىگويند : حق ، رونوشت امر واقع است ؛ يعنى قولى كه مطابق با واقع باشد ، حق است ؛ بسيار خوب ، اما واقع چيست كه مطابقت با او قول حق باشد ؟ آيا امرى ثابت و لايتغير است ؟ بىگمان نه ، زيرا عالم متغير است و هيچ امرى در او ثابت نيست ، پس بهتر اين است كه بگوييم : قول حق آن است كه بر آنچه فعلًا هست تأثير نيكو دارد ، پس قول چون نتيجهء صحيح دارد حق است ، نه آن كه چون حق است نتيجهاش صحيح است . » « 2 »
نقد تعريف ويليام جيمز
اولًا ، به كار بردن معناى عملى صرف ، در تعريف حقيقت و تجريد آن از خاصيت كشف از واقعيتهايى كه در وراى فكر وجود داشتهاند ، منتهى به شك مطلق فلسفى خواهد شد ، چرا كه فكرى كه در عمل ، اثر نيكو داشته باشد اگر مطابق با واقعيت عينى نباشد ، نمىشود تعريف صحيح باشد ، زيرا اثر عملى خوب براى هر كسى يك نوع تفسير خواهد داشت و اين يك نوع شكاكيت است . كه مكتب اصالت واقع ( رئاليسم ) با مكتب اصالت تصور ( ايدئاليسم ) و سفسطه به همين منظور نبرد مىكند . بنابراين تنها با گذاشتن لفظ حقيقت و به كار بردن آن در معناى ديگرى كه پراگماتيستها مىگويند ، نمىتواند دليل رد ايدئاليسم و سفسطه و يا راهى براى نجات از آنها باشد ، زيرا ايدئاليسم معتقد است هر چه هست صورتهاى ذهنى است ، اصالت هم از آنها است و حقايق خارجى اصالت ندارد . البته در اين تعريف نيز اثر عملى نيكو ملاك گرفته شده نه حقايق عينى .
هامش
( 1 ). 1 . Pragmatisme( 2 ) . محمد على فروغى ، سير حكمت در اروپا ، ج 3 ، ص 266