فلاسفه از دورههاى قديم ، حقيقت يا صدق يا صحيح را به همين معنا كه گفته شد تعريف و تفسير كردهاند ؛ يعنى هر وقت مىگفتند : فلان مطلب حقيقت است يا صحيح است يا صدق است ؛ يعنى با واقع مطابق است و اگر مىگفتند : خطا يا كذب يا غلط است ؛ يعنى با واقع مطابقت ندارد .
در منطق و فلسفهء قديم تحت عنوان « مناط صدق و كذب قضايا » مبحثى را طرح مىكردند كه روى همين اساس بحث مىنمود ؛ ولى بعضى از دانشمندان جديد در اثر اشكالاتى كه در نتيجهء اين تعريف وارد مىآمده و آن اشكالات به عقيدهء آنها لاينحل بوده ، مناط صدق و كذب قضايا را چيزهاى ديگرى غير از مطابقت با واقع بيان نموده و حقيقت را به انحاى ديگرى تعريف كردهاند و به گمان خود به اين وسيله ، خود را از آن محذورات رهانيدهاند .
اينك [ به ] بيان بعضى از تعريفها و تفسيرهايى كه اخيراً بعضى از دانشمندان كردهاند ، اشاره كرده و به نقد اجمالى آن مىپردازيم :
تعريفهاى گوناگون حقيقت
1 . اگوست كنت « 1 » دانشمند معروف فرانسوى و مؤسس فلسفهء پوزيتيويسم « 2 » مىگويد :
« حقيقت عبارت است از : فكرى كه تمام اذهان در يك زمان در آن وفاق داشته باشند . »
وى توافق تمام اذهان جوامع را در يك زمان علامت حقيقت نمىداند ، بلكه مىگويد : معناى حقيقت غير از اين نيست .
2 . فليسين شاله « 3 » كه دربارهء « حقيقت » عقيدهء اگوست كنت را اختيار كرده در فلسفهء علمى ، فصل « ارزش و حدود علم » مىگويد : « معمولًا در تعريف حقيقت ( يا صدق ) مىگويند كه آن مطابقت فكر با موضوع خود و يا مطابقت فكر با واقع است ؛ اما اين تعريف نه به حقايق رياضى كه موضوع آنها وجود خارجى ندارد درست منطبق مىشود و نه به حقايق نفسانى كه وجود آنها كاملًا ذهنى است و نه به حقايق تاريخى كه موضوع آنها بر حسب تعريف از بين رفته است .
صادق بودن اين تعريف دربارهء حقايق هم خالى از اشكال نيست ، زيرا براى ذهن ، موضوع خارجى جز يك دسته احساس و صور ، چيز ديگرى نيست . »
هامش
( 1 ). 1 . AugusteComte( 2 ). 2 . Positivisme( 3 ). 3 . F . Chaluis