ثانياً ، ما اين حق را داريم كه از پراگماتيستها بپرسيم مقصود شما از زيان و يا منفعت عملى كه آن دو را معيار حق و باطل نظرى دانستهايد چيست ؟ آيا مقصود از منفعت ، منفعت فردى است يا سود اجتماعى ؟ اگر سود جمعى باعث زيان فردى شد ، چگونه توجيه مىشود ؟
بالأخره در مسئلهء مفيد بودن ، اصالت را به جامعه مىدهد يا فرد ؟ وانگهى در منافع اجتماعى ، منفعت يك طايفه ، ملت و يا گروه مقصود است يا مقصود نوع انسانها ؟ استعمارگران به نفع ملتهاى خودشان ساير ملل را استثمار مىكنند و از حقوق حقهء خودشان محروم مىسازند ، آيا اين منفعتطلبى مىتواند معيار حقانيت نظرى و مشروعيت اخلاقى و اجتماعى آنها باشد ؟ هر كدام از اين شقوق را در نظر بگيريم ، تفسير معقولى براى پراگماتيسمها نخواهد بود ، زيرا اگر منفعت شخصى معيار صحيح بودن فكر باشد ، بدون شك حقايق با مصالح مختلف افراد تغيير مىيابند و در اثر آن ، هرج ومرج اجتماعى اجتنابناپذير خواهد بود ، زيرا هر كس حقايق و انديشههاى ويژهاى را كه مصلحت عملى خود را تأمين خواهد كرد ، براى خود انتخاب مىكند و اعتنايى به حقايق ديگران كه از مصالح ايشان ناشى گرديده ، نخواهد داشت .
در اين هرج و مرج ، گذشته از اين كه طرفداران اين مكتب در صورت عمل به دستورات آن به فايده و نفعى نمىرسند ، بلكه خطر فراوانى نيز براى آنها در پى خواهد داشت .
اگر مقصود ، تأمين مصالح اجتماعى باشد ، افراد بايد فداى جامعه شوند ، پس حقيقت بهطور مطلق ، مفيد بودن در مقام عمل نخواهد بود ، زيرا تفكراتى كه به سود جامعه باشد معمولًا به سود افراد نخواهد بود ، بلكه به زيان افراد است . اگر منفعت انسانها بهطور كلى و نوعى ، معيار حقيقت باشد ، اين معيار براى هميشه در پارهاى از بحثها و قلمروها به حال تعليق در خواهد آمد ، زيرا در بسيارى از اوقات مصالح بشرى با يكديگر برخورد و اصطكاك پيدا مىكند و در درون تضادها به حقيقت نمىتوان قطع پيدا كرد و در صورتى يقين پيدا خواهد شد كه تجربهء اجتماعى دراز مدتى در مورد آن به كار برده شود . لازمهء اين گفتار اين است كه خود جيمز نتوانسته باشد مذهب پراگماتيسم را مذهب صحيحى اعتبار كند ، مگر آن كه تجربهء اجتماعى و عملى طولانى در اصول اين مكتب به كار برده شود و شالودهء زندگى عملى خود را بر آن استوار سازد و اين امر هم غير ممكن است . تازه خود مفيد بودن در برداشتها و تفكرات بشر مختلف است ؛ مثلًا بعضى انديشهء اختلاط و آزادى مطلق دختر و پسر را مفيد مىدانند ، بعضى روابط محدود را و برخى محدوديت مطلق و عدهاى روابط نسبى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٢٤