و همچنين وقتى سر به جيب تفكر فرو برده و خاطرات تلخ و شيرين خود را متذكر مىشود ، مشاهده مىكند كه از آن دمى كه مىتواند از روزهاى گذشتهء خود به ياد آورده و اين حال شهودى خود را متذكر شود ، پيوسته يك چيز ثابت و غير متحول مشاهده مىكرده و كمترين تبديل و تغييرى در خود « من » نمىديده و نمىبيند ؛ مشاهده مىكند چيزى است واحد كه هيچگونه كثرت و انقسام ندارد .
البته بايد به اين نكته متوجه بود كه اين تذكر غالباً با تذكر يك سلسله احوال و يا حوادث همراه است كه زمانى هستند ؛ مانند ورود به مدرسه و دبيرستان ، رفتن به خارج ، حادثهء تصادفى كه انجام گرفت ، مرگ پدر و مادر ، برخورد با افراد بد و يا خوب ، ظهور انقلاب و غيره كه همهء اين خاطرات و حوادث ، در زمان معينى واقع شدهاند ؛ ولى دارندهء اين خاطرات و حامل اصلى بار مصايب و رويدادها همان است كه هست . جوانى را پشت سر گذاشته و ميانسال شده ، دكتر و استاد شده ؛ ولى خودش همان شخص معين است . چاقى و لاغرى و جوانى و پيرى ، كه از عوارض بدن او است ، در جوهرهء وى هيچگونه اثرى نداشته و ندارد ، ازدياد مال و ثروت و قد و قواره و يا قطع شدن دست و پا هيچ كدام در « من » ازدياد و كاستى ايجاد نكرده است ؛ اگر چه اين تحولات و رخدادها در بستر « زمان » صورت گرفته است و تحولى در ارگانيزم « من » به وجود آورده است .
حوادث و عوارض جسمانى به زمان منتسب است ، و گرنه « من » كه مشاهده مىشود ، قابل انطباق به زمان حتى به حسب تصور نيز نيست . چگونه « من » را كه اندامى لاغر در آبان سال 40 داشتم و در مهر سال 60 چاق و فربه شدهام ، مىتوان به زمان منتسب نمود ؟ آيا « من » لاغر با « من » چاق فرق دارد يا خير ؟ « من » همان « منم » ؛ ولى جسمم چاق و لاغر مىشود و صورتم تيره و روشن مىگردد . سپس مشاهده مىكند كه انسان چيزى است واحد كه هيچگونه كثرت و انقسام ندارد . آيا شما خوانندهء محترم « خود » را قابل تقسيم مىدانيد و يا تعدد و كثرتى در واقعيت « خود » مشاهده مىكنيد ؟ بىشك جوابتان منفى است .
انسان اعضاى جسمانى را قابل تجزيه و تقسيم مشاهده مىكند ؛ تعدادى را به عنوان دست و پا و سر و پيكر مىبيند ؛ ولى هرگز « من » قابل كثرت و تقسيم نيست ؛ بلكه من يك حقيقت واحدى است كه قابل تكثير و تقسيم نيست .
معلوم نيست چرا جملهء معروف فيلسوف شهر يونان ، هراكليد كه در كتب ماديين هميشه به عنوان شاهد آورده مىشود و خود دكتر ارانى نيز در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك آن را به عنوان
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢١١