تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
همان‌طورى كه حضوراً به وجود خود آگاه است ، اين خصوصيت را نيز حضوراً آگاه است و در آن ترديدى ندارد . اين دليلى است بر آن كه نفس ، غير از بدن است ، چون بدن ، پيوسته در تغيير و تبدل است ؛ اما نفس از اوّل عمر تا آخر آن باقى است ، به دليل آن كه انسان از كودكى وقايع بسيار در ياد دارد كه پس از صد سال نيز در حافظهء او باقى است ، با آن كه بدن او چند بار مبدل شده است . » « 1 » ثانياً ، هر كسى بالوجدان تشخيص مىدهد كه در گذشته و حال يكى است نه بيش‌تر و اگر مانند مجموع حلقه‌هاى زنجير بود و در هر لحظه‌اى از زمان يك حلقهء آن فقط موجود بود ، اين تميز و تشخيص ميسر نبود . چگونه ممكن است دربارهء يك حلقهء زنجير كه در يك سر زنجير واقع شده ، حكم كرد كه عين همان حلقه‌اى است كه در سر ديگر واقع شده ؟ و به علاوه ، نفس براى تشخيص اين كه در گذشته و حال يكى است ، احتياجى به احياى خاطرات گذشته ندارد و اگر مانند حلقه‌هاى زنجير بود بايد ادراك خود در گذشته بدون تذكر يك خاطره ، ميسر نباشد . ثالثاً : همان‌طورى كه در قسمت حافظه گفته شد ، روى فرضيهء ماديين ، بازشناسى يعنى تشخيص اين كه اين خاطرهء يادآورى شده متعلق به گذشته است و ادراك جديد نيست ، ممكن نيست . اين اشكال در اين مسئله به طريق اولى وارد است ؛ يعنى اگر « من » عبارت از مجموع سلسلهء متوالى ادراكات باشد كه فقط با يك‌ديگر ارتباط تعاقبى يا عللى و معلولى دارند ، چگونه ممكن است شخص بتواند تميز بدهد كه من همان كسى هستم كه در پيش بودم ؟ رابعاً : روى فرضيهء ماديين ، ادركات عموماً عبارت است از : فعاليت‌ها و خواص سلول‌هايى كه مراكز سلسلهء اعصاب را تشكيل داده‌اند و خود اين سلول‌ها دايماً با همه محتويات خود در تغيير و تبديلند ؛ يك دسته مىميرند و دستهء ديگر جاى آن‌ها را مىگيرند و حال آن كه هر كسى حضوراً تشخيص مىدهد كه بدون تغيير و تبديل و زياده و نقصان ( البته در خود ، نه در حالات ) همان كسى است كه در شصت يا هفتاد سال پيش بوده است . و يا اصلًا آن عضو را نمىشناسد ؛ مثلًا مغز و اعضاى مغز و قلب و كبد را غير آن كه تشريح آن را در علوم طبيعى خوانده ، اصلًا نمىداند . انسان در حالتى كه ادراك خود كرده و شعور به خود دارد ، نه قلب را مىداند و نه مغز و امثال آن را ، بلكه از اعضاى ظاهر خود هم غافل است . ابوعلى سينا انسانى را در اوّل خلقت فرض كرده كه بدنش از هيچ مؤثر خارجى متأثر نشود تا
هامش
( 1 ) . ابوالحسن شعرانى ، شرح تجريد الاعتقاد ، ص 242
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 208 | محمد باقر شريعتى سبزوارى