حل كنم . اين دو « خود » من با « خود » هاى ديگر من در زمانهاى متوالى با يكديگر اختلاف دارند .
« خلاصه نه فقط مادهء جسم من ، بلكه طرز ارتباط زمانى ومكانى اجزاى آن ماده ( حالات شعور ) نيز دايماً در تغيير است ؛ اما از طرف ديگر من همان من هستم ، مسئول تمام امضاهاى همان خودهاى گذشته مىباشم ، از تمام كارهايى كه خودِ گذشته كرده است براى خودِ كنونى و خودِ آينده متوقع جزا و نتيجه هستم . اين تضاد را نيز با فكر ديالكتيك مىتوان بر طرف كرد . من در عين اين كه خودم هستم ، خودم نيستم . من خود و ثابت هستم ؛ ولى متغير مىباشم . بهترين مثال براى فهميدن قضيه ، تشبيه به رودخانه است ؛ رودخانه جارى است ، هر لحظهء آن با لحظهء گذشته اختلاف دارد ، در عين حال رودخانه همان است و در ساليان دراز در همان محل قرار دارد . ديالكتيك ، قضايا را در ضمن جريان در نظر مىگيرد ؛ يعنى براى « ديالكتيك » « من مطلق » وجود ندارد ، بلكه من به انضمام عدهء زيادى از قضاياى خارجى وجود پيدا مىكند . پس من ، آن ثابتى است كه به ازاى قضاياى خارجى متغير مىباشد . »
در اينجا نويسنده خواسته است روى اصول ماترياليسم ، « من » و « خود » را متغير و متكثر بداند و در عين حال ، علم شهودى نفس را به ذات و شخصيت خود كه حضوراً و عياناً خود را ثابت و باقى و واحد مىبيند ، توجيه كند . در قسمت اوّل براى آن كه ثابت كند « من » متغير و متكثر است ، اختلاف و تكثر حالات « خود » را دليل مىآورد ، در صورتى كه با اندك تأمل واضح است كه اينها مربوط به تغيير و تكثر حالات « من » است نه شخصيت خود « من » و در قسمت دوم مدعى مىشود كه اين ثبات با تغيير و اين وحدت با كثرت منافات ندارد .
معلوم نيست چرا نويسنده ، اينجا حتى از اصول ديالكتيك منحرف شده ، زيرا يكى از اصول منطق ديالكتيك اصل تغيير است و روى اين اصل ، ثبات و جمود و يكسان ماندن به كلى نفى مىشود . منطق ديالكتيك به خيال خود با اين اصل ( اصل تغيير ) همهء تضادها را حل مىكند و مىگويد : هر شىء چون در حال حركت است ، هم خودش است و هم ضد خودش .
حالا بايد از اين آقايان پرسش كرد كه ، آيا تضاد بين خود اين اصل ( اصل تغيير ) و اصل يكسان ماندن را با چه اصلى مىتوان حل كرد ؟ تشبيه به رودخانه يعنى چه ؟ اين فقط يك تشبيه شاعرانه است ، تمام آبهاى رودخانه از واحدهايى به نام مولكول و هر مولكول از اتمها و هر اتمى به نوبهء خود از ذرات كوچكترى تشكيل شده و تمام آنها در حركتند ، هيچ ذرهء ثابت در آن وجود ندارد و فقط در ذهن ما كه براى مجموعهء آنها يك مفهوم ( رودخانه ) وضع نموده و اعتبار كردهايم ، يك تصوير واحد و باقى وجود دارد .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢١٠