ندارد ؛ ولى برخى ديگر را دارد ، زيرا افكار و ادراكات زمانى هستند و وى از خواص ماده مىباشد ؛ به عبارت ديگر لازم نيست يك پديدهء مادى همهء خواص و آثار ماده را داشته باشد ، بلكه اگر يكى از خواص ماده را داشته باشد در مادى بودن آن كفايت مىكند و آن « زمانى » بودن مواد اين عالم است . همهء پديدههاى مادى همانگونه كه مكان خاصى دارند ، زمان خاصى را نيز اشتغال كردهاند و همين امر در مادى بودن يك شىء كفايت مىكند .
پاسخ
اين سخنى است كه بعضى از دانشمندان روانشناسى نيز تصريح كردهاند و نظر به اين كه اين دانشمندان از هويت زمان بحث كافى نمىكنند ، با اين اشتباه مواجه شدهاند .
توضيح مطلب آن كه ، در كتب روانشناسى معمولًا اينطور مىگويند كه امور ذهنى مكانى نيستند ، زيرا نمىتوان براى آنها يك نقطهء معين را در مغز به عنوان محل و مكان فرض نمود و گفت : مثلًا فلان حكايتى كه من حفظ دارم يا الآن در نظرم هست يا فلان شعر سعدى يا حافظ در فلان نقطهء مغز من است يا محبت و خشمى كه دارم ، در قسمت شرقى يا غربى قلب من مىباشد ؛ ولى تمام اين معلومات و خاطراتى كه مكانى نيستند بالأخره زمانى هستند ، زيرا پديد آمدن و از بين رفتن آنها احتياج به وقت و زمان دارد . البته اين با يك نظر مسامحى و سطحى ادا شده ، ولى مطابق نظريهء فلسفى ، كه صدر المتألهين روى اسلوب فلسفى خود دربارهء « زمان » اظهار نموده و با براهين دقيق فلسفى آن را اثبات نموده و همچنين مطابق آخرين نظريهء علمى كه امروز مورد قبول دانشمندان مغرب زمين است ، زمان و تغيير همدوش يكديگرند و اين دو از جوهر امور مادى و طبيعى انتزاع مىشوند .
تحليل عميق نشان مىدهد كه واقعيت مادى غير متغير يا غير زمانى و يا متغير و غير زمانى و يا زمانى و غير متغير تصور ندارد و بالأخره تغيير ( حركت ) و زمان را نمىتوانيم خارج از حقيقت و واقعيت امور مادى و طبيعى بدانيم . و به تعبير صدرالمتألهين يكى از مشخصات هر موجود مادى همان مقطع زمانى است كه در آن زمان به وجود آمده و تغييرات پيدا نموده و به تعبير دانشمندان امروز مغرب زمين هر چيزى را در چهار مختص مىتوان نشان داد : طول و عرض و عمق و زمان . بنابراين اگر در موجودى اثبات شد كه تغيير ندارد ، ضمناً معلوم مىشود كه زمانى و مادى نيست و چون كه در ادراكات ثابت شد كه ثابت و پا بر جا هستند و تغييرى در آنها