تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

پاسخ

در پاسخ مىگوييم : اولًا ، چرا جزئى از مغز را ( ب ) فرض كرديد ؟ مگر هنگام پيدايش يك نوع ادراك ، شىء خارجى در جزئى از مغز اثر مىگذارد يا براى فهم يك حقيقت عينى ، تمام اعصاب و مغز تحريك مىشوند ؟ بنابراين كل اعصاب و مغز تحت تأثير قرار مىگيرد نه بخشى از آن . ثانياً ، شكل فرمول شما ناقص است و تصوير كامل آن اين است كه ، معلوم خارجى را ( الف ) و جزء مغزى را ( ب ) و اثر مادى مفروض را ( ك ) و صورت علميه را ( ج ) فرض مىكنيم ؛ فرمول مزبور وقتى مىتواند درست بوده باشد كه « ج / ك » اثبات شود و گرنه ارزشى نخواهد داشت ، چون بايد معلوم بالذات - كه همان صورت علمى و ذهنى است - با معلوم بالعرض كه مادهء خارجى است ، تطابق داشته باشد و اگر صورت علمى غير از صورت خارجى باشد ، بىگمان بر معلوم خارجى منطبق نخواهد شد و در نتيجه معلومات ذهنى از ارزش خواهد افتاد ، زيرا مصداق و منطبق عليه ندارد و يك سلسله تصورات ذهنى خشك و خالى است . و خلاصهء اين مطلب به لسان فلسفى اين است كه موجود ذهنى با موجود خارجى در ماهيت يكى هستند نه در وجود ، زيرا وجود خارجى آتش سوزاننده است ؛ ولى صورت علمى آتش چنين خاصيتى ندارد و آنچه محال است اتحاد دو موجود مستقل در وجود است ؛ مثل اين كه وجود آتش خارجى وحدت پيدا كند با عين وجود ذهنى كه امكان‌پذير نيست ، يا احمد و محمود يك وجود پيدا كنند ، نه اتحاد دو وجود در ماهيت با حفظ اختلاف در وجود كه يكى وجود خارجى باشد كه منشأ آثار بوده باشد و ديگرى وجود ذهنى ( غير خارجى ) غير منشأ آثار باشد . با اتحاد صورت علمى و مفهوم خارجى ، كه هر دو در ماهيت يكى هستند نه در وجود خارجى ، محال پيش نمىآيد ، منتها آثار خارجى ماهيت ، مربوط به وجود خارجى او است و آنچه در ذهن است از اين‌گونه آثار تهى و خالى است و فقط اثر علمى دارد . از اين رو قوانين عمومى ماده كه بر شىء خارجى حكومت دارد ، بر صورت علمى آن حاكم نيست و اين است معناى وحدت وجود در خارج كه مقصود اتحاد در ماهيت است نه وجود .

اشكال

صورت علمى يا فكر و ادراك ، اگر چه برخى از خواص ماده را مانند انقسام و يا تغيير
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 201 | محمد باقر شريعتى سبزوارى