تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
در عين حال اساس معرفت و شناسايى را احساس و تجربه مىدانند ، در باب بيان حقيقت « خود » يا « من » از حسيون پيروى كردند و گفتند كه ، « خود » يا نفس عبارت است از : مجموعهء افكار و خيالات و احساسات پى در پى كه براى يك متشكلهء [ ارگانيزم ] مخصوص مادى پيدا مىشود . اينك بهتر است عقيدهء ماديون را راجع به حقيقت « خود » و اين كه اين تصور از كجا ناشى مىشود ، از خود آن‌ها بشنويم : دكتر ارانى مىگويد : « تأثير عوامل مؤثر فوراً از روح معدوم نمىشود و ما بين تمام تأثراتى كه به دنبال هم ، روح را متأثر مىسازند ، به‌طور كلى يك رشته و رابطهء عمومى موجود است كه فقدان آن باعث بىهوشى روح مىشود و در حالت طبيعى هشيار بودن روح به واسطهء وجود رابطهء كلى ما بين تمام عناصر و عوامل مؤثر است . » « 1 » و نيز در همان صفحه مىگويد : « مفهوم خود بدين ترتيب پيدا مىشود كه يك متشكلهء [ ارگانيزم ] مادى دايماً تأثرات خارجى ( صوت ، نور و غيره ) را مىپذيرد و اين قضيه باعث مىشود كه موجود زنده به وجود خود آشنا مىشود . » در صحفهء 105 مىگويد : « دو جنبهء خود را بايد از هم تشخيص داد : خود مؤثر و خود متأثر . غرض از خود مؤثر ، عبارت از هيكلى است كه من آن را خود مىدانم و غرض از خود متأثر ، من خودم هستم كه از وجود خود اطلاع دارم . « خود مؤثر نتيجهء جميع شرايطى است كه آن را ايجاد نموده است ؛ مانند اجزاى مادى ، عوامل مؤثر در آن ( نور ، صوت و غيره ) ، احساساتى كه همراه تأثير عوامل است ، حركات ( ارادى و يا غير ارادى ) و غيره . خود متأثر ناظر و شاهد اين نتيجهء كلى مىباشد . » در صفحهء 104 مىگويد : « در موجود زندهء سالم ، مفهوم خود ، منظماً و به‌طور متوالى در مدت زمان‌هاى متوالى وجود دارد و فقط به وسيلهء خواب قطع مىشود . اختلال در خود ، ممكن است به واسطهء مواد بىهوش كننده و مسكرات به ظهور برسد . » در صفحهء 106 مىگويد : « من در عين اين كه خودم هستم خودم نيستم ؛ من همان خود و ثابت هستم ؛ ولى متغير مىباشم . بهترين مثال براى فهميدن قضيه ، تشبيه به رودخانه است ؛ رودخانه جارى است ، هر لحظهء آن با لحظهء گذشته اختلاف دارد ، در عين حال رودخانه همان است . » خلاصهء اين نظريه همان بود كه قبلًا گفته شد ؛ مفهوم « من » عبارت است از : يك سلسله ادراكات و احساسات و افكار متوالى كه رشتهء واحدى را تشكيل مىدهند .
هامش
( 1 ) . پسيكولوژى ، ص 104