تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
علم و معلوم با يك‌ديگر مباينند ، هم در وجود و هم در ماهيت و تنها رابطه‌اى كه بين علم و معلوم فرض كرده‌اند رابطهء توليدى است . و گفته شد كه اين نظريه صد در صد يك نظريهء ايدئاليستى است ، زيرا بر اساس اين نظريه ، صفت كاشفيّت ، كه ذاتى علم است ، از علم سلب مىشود و با سلب صفت كاشفيت از علم و ادراك ، راهى براى اثبات عالم خارج مستقل از ذهن باقى نمىماند . و اما اين كه ماديين گمان كرده‌اند از راه اين كه ادراكات مولود تأثيرات خارجى هستند به وجود عالم خارج پى مىبريم ، غلط است ، زيرا اين پى بردن فرع آن است كه ما بتوانيم خارج را تصور كنيم و در ذهن خود حاضر سازيم تا بتوانيم حكم كنيم كه اين شىء تصور شده در عالم خارج وجود دارد ، چنان‌كه منظره‌اى را ، كه عكسى با همه خصوصياتش نشان مىدهد ، اگر از خارج نديده و تهيه نكرده باشيم ، ممكن نيست در ميان لكه‌هاى سياه و سفيد عكس پيدا نماييم . و اگر بنا شود آنچه در ذهن ما پيدا مىشود از هر جهت غير از خارج باشد ، محال است كه خاطرهء خارج در ذهن ما پيدا شود . و خلاصهء بيان اين كه روى فرضيهء غلط ماديين در باب حقيقت علم و ادراك بايد هيچ گاه هيچ كس به هيچ نحو التفات به عالم خارج پيدا نكند ، زيرا علم غير از معلوم خارجى است و بديهى است كه با حفظ غيريت و جدايى بين علم و معلوم خارجى و قطع رابطهء اين دو ، هيچ حقيقتى را نمىتوان شناخت و فقط در صورت وحدت بين علم و معلوم است كه شناخت حاصل مىشود .

اشكال يا تقرير

اين دانشمندان مىگويند : نظر به فرمول زير از پذيرفتن مغايرت ميان علم و واقعيت خارج ناچاريم ، چرا كه هر متفكرى كه بخواهد ادراكات را بشناسد بايد با اين فرمول تحليل نمايد ؛ فى المثل : اگر معلوم را كه جزئى از واقعيت خارج است ( الف ) فرض كنيم و جزئى از مغز را ، كه از تأثير معلوم متأثر است ، ( ب ) فرض كنيم ، « اثر » ، كه فكر و ادراك مىباشد ، با ( الف + / ب ) مساوى بوده و هيچ گاه مساوى با ( الف ) تنها و يا مساوى با ( ب ) تنها نخواهد بود . به مقتضاى اين فرمول ، هرگز معلوم خارجى نمىتواند با ادراك ذهنى وحدت پيدا كند و مغايرت بين آن دو قطعى است .