مخصوص مادى دانست و تاكنون مستقيماً از شخصيت مستقل خود روح - كه اين امور از عوارض و حالات و يا از افعال و اعمال وى هستند - بحثى نشد . مطلب ذيل اشاره به يك برهان ساده از براهينى است كه فلاسفهء الهى براى شخصيت مستقل روح در برابر تشكيلات مخصوص مادى اقامه كردهاند .
خوانندهء محترم مىداند كه ماديين ، روح را فقط به عنوان تشكل و اجتماع و ارتباط مخصوص اجزاى ماده مىشناسند و خواص روحى را نيز به عنوان خاصيتهاى مخصوص اجزاى ماده معرفى مىكنند و اما روحيون روح را ( كه از حركت و تكامل جوهرى ماده پيدا شده ) در عين ارتباط و تعلق ذاتى با ماده داراى شخصيت جداگانه و مستقل مىدانند .
نظريهء حسى
صاحبان اين نظريهء مىگويند كه « خود » يا « من » عبارت است از : مجموعهء ادراكات مختلفى كه به وسيلهء احساس يا تخيل و غيره دايماً و على التعاقب پيدا مىشوند و لاينقطع يكديگر را تعقيب مىنمايند . مطابق اين نظريه ، « خود » يك موجود وحدانى نيست ، بلكه مجموعهء احساسات و خيالات و افكارى است كه سلسلهء واحدى را تشكيل مىدهند ؛ پس « من » يعنى مجموعهء ديدنها و شنيدنها و به يادآوردنها و فكر كردنها كه در طول زندگى پديد مىآيند .
اين عقيده را ابتدا فلاسفهء حسى و تجربى اروپا ، كه از قرن هفدهم به بعد ظهور كردهاند و اساس شناسايى صحيح را احساس و تجربه دانستند ، اظهار داشتند . اين دانشمندان روى اصل اين كه اساس معرفت صحيح ، حس و تجربه است و حس جز به عوارض و حالات تعلق نمىگيرد ، حقيقتى را غير از آنچه به تجربه درآيد ، قبول ندارند ( البته انكار هم نمىكنند ) و در ميان آنها كسانى پيدا مىشوند مانند هيوم انگليسى كه نه تنها به وجود جوهر مستقل نفسانى ايمان ندارند ، به وجود جوهر مادى خارجى كه عوارض طبيعى حالات او هستند نيز ، ايمان راسخ ندارند ، زيرا مىگويند : احساس و تجربه فقط ما را به وجود يك سلسله امور كه عوارض و حالات ناميده مىشوند ، آگاه مىكنند ؛ اما وجود جوهرى جسمانى كه منشأ حالات طبيعى و وجود جوهرى نفسانى ، كه منشأ حالات ضمير و وجدان باشد ، دليلى از حس و تجربه ندارند .
اين گروه نفس را اينطور تعريف مىكنند : « مجموعه تصورات پى در پى كه در ذهن پيدا مىشود . » ماديون كه قائل به اصالت ماده هستند ؛ يعنى ماده را تنها جوهر اصيل مىدانند و