حالى است ؟ به چه نحو نگاهدارى مىشود ؛ مثلًا در مثال بالا پس از آن كه رفيق خود را ملاقات نمود و مذاكراتى بين آنها صورت گرفت در مدتى كه اين ملاقات و مذاكره مورد توجه ذهن نيست ، در چه حالى است و به چه نحو نگاهدارى مىشود كه بعدها مىتواند مرحلهء سوم ( يادآورى ) و مرحلهء چهارم ( بازشناسى ) را طى كند ؟
نظريههاى ديگرى نيز هست كه قابل توجه نيست و ما فقط به شرح دو نظريه : يكى مبتنى بر مادى بودن حافظه ، كه طرفداران مادى بودن روح در عصر اخير آن را اختيار كردهاند و پيروان مكتب ماترياليسم ديالكتيك آن را تشريح كردهاند و ديگر مبنى بر مادى نبودن حافظه مطابق اصول مخصوص مكتب فلسفى صدرالمتألهين مىپردازيم و ضمناً اشكالاتى كه به نظريهء مادى بودن حافظه وارد مىشود براى خوانندگان محترم توضيح مىدهيم و اين دو نظريه را تحت عنوان « نظريهء روحى » و « نظريهء مادى » بيان مىكنيم . « 1 »
نظريهء روحى
صاحبان اين نظريه ، ادراكات را فعاليت مستقيم نفس ( جوهر غير مادى ) مىدانند و اعمال عصبى را تنها مقدمهء به وجود آمدن اين ادراكات مىدانند . مطابق اين نظريه ، نسبت ادراكات به نفس ، نسبت فعل است به فاعل و به اصطلاح فلسفى اين ادراكات قيام صدورى به نفس دارند نه قيام حلولى ؛ يعنى از ساختهها و صادرات روح مىباشند نه از پذيرفتهها و واردات ، بلكه روان آدمى در پرتو قدرت ، عين اين صور ادراكى را كه در صقع نفس باقى است مىسازد .
و تذكر ( يادآورى ) عبارت است از : مورد توجه قرار دادن همان صور اوليه . مطابق اين نظريه ، عين صورتهاى ادراكى اولى حفظ و نگهدارى مىشود و بعدها مورد يادآورى و بازشناسى قرار مىگيرد . روح با خلاقيت ، اينگونه صورتهاى ادراكى را مىسازد ، منتهاى مراتب مانند عكاس هنرمندى كه به قيافهء انسان و باغ مىنگرد و عكس را با خلاقيّتى كه دارد روى صفحهء كاغذى ترسيم مىكند ، روح نيز به تصاوير حسى كه از خارج آمده نگاه كرده ،
هامش
( 1 ) . بعضى از حكماى يونان قديم معتقد بودهاند كه تصويرى از شىء ادراك شده در مغز نقش مىبندد و عين آن تصوير در مغز باقى مىماند . اين نظريه امروز طرفدارانى ندارد و از جهاتى مردود است .
دكارت مىگويد : تأثيرات ابتدايى ، شيارهايى در مغز ايجاد مىنمايد و هر وقت روح به آن شيارها عبور نمود ، تأثيرى متشابه تأثير اولى ايجاد مىنمايد . مطابق اين نظريه ، روح در ذات خود ، موجود مستقل از بدن است ؛ ولى از ادراكات تنها چيزى كه باقى مىماند شيارهاى مغزى است . اين نظريه نيز نه مورد قبول فلاسفهء روحى و نه مورد قبول فلاسفهء مادى است