تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
بايگانى بيرون آورده و به خاطر مىآوريم . انسان خاطرات تلخ و شيرين خود را يادآورى مىكند و روى معلومات پيشين بازشناسى كرده و تجديد نظر مىنمايد و كاملًا دريافت مىكند كه اين‌ها ادراكات جديد نيست . تجديد خاطرات و بازشناسى اندوخته‌ها با معيارهاى مادى سازش ندارد ، چون سلول‌هاى بدن به‌طور كلى تغيير يافته و محتوياتش نيز تعويض شده و هر دركى هم معلوم جديد است ، اما اين سؤال پيش مىآيد كه معلومات و خاطره‌هاى عصر كودكى در كجا است و عمل « تذكار » چگونه روى آن‌ها صورت مىگيرد ؟ كسى منكر نيست كه هنگام يادآورى ، اعصاب تحريك شده و مغز عملياتى انجام مىدهد ؛ ولى مركز اصلى خاطرات و ادراكات روح است كه با تحريك عوامل مادى رابطه برقرار مىشود و حيوانات از اين خصوصيت بىبهره‌اند و تجديد مفاهيم ذهنى از ويژگىهاى انسان به شمار مىرود . و هم‌چنين چيزى را كه ادراك نموده و سپس فراموش كرده يا غفلت مىورزيم و دوباره به يادش مىافتيم ، همان اولى به يادمان مىافتد . اگر چنان‌چه مدرك ما در هر دو حال يك واحد حقيقى نبوده و ثبات و بقايى كه حافظ عينيت است نداشت ، تحقق « معرفت و تذكر » معنا نداشت ؛ با اين كه معرفت‌ها و تذكرهايى با مرور هفتاد سال يا كم‌تر و بيش‌تر داريم كه در ظرف اين مدت‌ها اعصاب و مغز با همهء محتويات مادى خود چندين بار تا آخرين جزء مادى خود تغيير و تبديل يافته‌اند ؛ ولى آن سلسله معارف هم‌چنان به قوت خود باقى هستند ؛
شد مبدل آب اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
به عبارت روشن‌تر : موضوع قدرت ذهن براى حفظ و نگهدارى آنچه به وسيلهء يكى از حواس احساس نموده ( قوهء حافظه ) و سپس يادآورى آن‌ها و تشخيص اين كه اين يادآورى شده عين همان ادراك گذشته است و ادراك جديد نيست ، يكى از اسرارآميزترين مسائل روحى است . دقت فلسفى در اين مسئله به خوبى واضح مىكند كه دستگاه روحى و ادراكى در ماوراى دستگاه اعصاب و فعاليت‌هاى عصبى قرار گرفته و بر خلاف فرضيهء ماديين ، ادراكات را از خواص معينهء ماده نمىتوان دانست . براى اين كه زمينهء استدلال روشن شود ، اوّل چگونگى اين استعداد ذهنى را مطابق آنچه هر كسى حضوراً و وجداناً در خود مىيابد و روان‌شناسان تشريح كرده‌اند يادآورى