اين قابل قبول نيست ، زيرا اولًا ، بديهى است كه هنگام ادراك يا به ياد آوردن يك مفهوم ، تنها يك يا چند سلول به كار نمىافتد ؛ مثلًا هنگام ديدن چيزى تمام سلولهاى باصره به كار مىافتد و هنگام ديدن چيز ديگر باز همان سلولها به فعاليت مىپردازد و همچنين هنگام به ياد افتادن يا شنيدن و غيره . و نظر به ورود امثال اين ايراد است كه خود ماديين در صحت اين نظريه اظهار ترديد كردهاند .
دكتر ارانى مىگويد : « روح هر وقت مىتواند توليد تجسمات كند ؛ مثلًا مىتواند يك مرد يا يك سگ را با تمام يا اغلب صفات مجسم نمايد ، ترتيب توليد اين شكل مجسم در روح هنوز به وسايل علمى معين نشده و عقايد مختلفه در اين باب موجود است ؛ مثلًا اگر فرض كنيم پس از ديدن يك سگ ، يك دسته از سلولهاى دماغ براى توليد تجسم سگ ، بدون وجود حيوان ، مستعد مىشوند ، در اين صورت بايستى براى هر شىء ، يك دستهء مخصوص سلول معين شود و اين مشكوك است ، چون عدهء سلولها براى اشياى لاتعد و لاتحصى كافى نخواهد بود » ؛ « 1 » يعنى تعداد سلولها معين است ؛ ولى اشيا و حقايقى كه مورد ادراك ما قرار مىگيرند ، غيرقابل شمارش مىباشند و تعدادشان از سلولها بيشتر است .
ثانياً ، اگر فرض كنيم هنگام ديدن يا شنيدن چيزى ، يك سلول يا چند سلول معين متأثر مىشود و با ديدن يا شنيدن چيز ديگر يك يا چند سلول ديگر ، چه علتى دارد كه اگر ديدن يا شنيدن همان شىء اوّل تكرار شد يك عده سلول ديگر متأثر نمىشود و فقط همان سلولهاى اولى تهييج مىشوند و يادآورى محقق مىگردد ؛ اين نظريه بر خلاف علم است ، زيرا هنگام ادراك ، كل سلسله اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك تهييج مىشود نه يك قسمت خاصى .
2 . همانطورى كه در بالا اشاره شد ، يكى از خواص حافظه ، بازشناسى است ؛ يعنى تشخيص اين خصوصيت كه اين يادآورى شده ، عين اولى است و ادراك فعلى جديد نيست و موهوم و بىمعنا هم نيست و اين با نظريهء مادى بودن حافظه سازگار نيست ، زيرا اگر فرضاً ما مغز را نسبت به ادراكات مانند يك دستگاه ضبط صوت بدانيم ، تنها داراى اين خاصيت خواهد بود كه هر وقت نقطهء خاص تحريك شود ، ادراكى از هر جهت شبيه ادارك اولى توليد كند ، همانطورى كه دستگاه ضبط صوت را اگر برگردانيم ، عيناً شبيه صداى اولى را توليد مىكند نه عين آن را ؛ در صورتى كه ما وجداناً و حضوراً مىدانيم كه ذهن ما داراى خاصيت بازشناسى است ؛ يعنى تشخيص مىدهد كه « اين او است » و توليد جديد و فعل جديد نيست . و خلاصهء اين اشكال اين كه از راه « عينيت » ،
هامش
( 1 ) . پسيكولوژى ، ص 100