بىنهايت قابل قسمت . » و خلاصهء اين بيان آن كه ، از راه عدم انطباق خواص ادراكات ما دربارهء كميات متصل با خواص معينه ماده ، ناچار بايد اين ادراكات را غير مادى بدانيم .
بعد از ذكر اين مقدمات ، اكنون به پاسخ اشكال مىپردازيم :
پاسخ اشكال
اين كه گفته مىشود : ما در مورد خط و سطح و جسم ، خواص ماده را نمىبينيم و نديدن غير از نداشتن است ، در صحت اين بيان سخنى نداريم ؛ ولى به خلاف انتظار شخص اشكال كننده نتيجهء اين بيان به نفع ما است ؛ ما خط و سطح و جسم را بىشكاف مىبينيم ، پس در ظرف ادراك ما سطح و خط و جسم بىشكاف موجودند .
« ما اجسام مادى را به صورت پيوسته و يكپارچه مىبينيم ، در صورتى كه بين مولكولها و اتمها و حتى بين پروتونها و الكترونها و ساير اجزاى درونى اتمها فواصل نسبتاً وسيعى وجود دارد ، عكسى هم كه در شبكيهء چشم منعكس مىشود ، روى همين اجزاى ناپيوسته قرار مىگيرد ؛ ولى صورت ادراكى ما پيوسته است » ؛ « 1 » به عبارت ديگر - كه شخص اشكال كننده بيشتر مىپسندد - ما در مورد ادراك خط و سطح و جسم [ تعليمى كه موضوع هندسه است نه جسم طبيعى ] مىپنداريم چيزهايى بىخواص ماده موجود شدهاند ؛ يعنى در ظرف پندار ما چيزهايى بىخواص ماده موجود شدهاند و اين چيزها موجودند ، زيرا خطا و صواب و پندار و حقيقت مفاهيمى هستند نسبى و قياسى . پندارهاى ما هنگامى كه با خارج سنجيده شود ، پندار و پوچ است و گرنه حقيقتى است از حقايق ، چون در ظرف ذهن حضور دارد گرچه نشاندهندهء واقعيتهاى عينى نيست ؛ وانگهى بخش مهمى از زندگى بشر را همين پندارها و تصورات ذهنى اداره مىكند ، بلكه به حكم « أوّل الفكر آخر العمل » اساس زندگى بر پايهء تصورات و پندارها است ؛ در عين حال حضور مادى ندارند .
ممكن است گفته شود : اين يكى از موارد خطاى باصره است كه با دستآوردهاى علوم ، تصحيح مىشود و شايد به وسيلهء پيشرفت علم وسيلهاى اختراع شود كه ما به كمك آن ، اجسام مادى را با فواصل آن ببينيم ؛ ولى اين گفته به استدلال ما لطمهاى وارد نمىكند ، زيرا كلام ما در
هامش
( 1 ) . محمد تقى مصباح يزدى ، پاسدارى از سنگرهاى ايدئولوژيك ، ص 80