همان « ادراك خطايى » است كه در كجا تحقق مىيابد ، چون همين ديد اشتباهآميز و همين خيال و پندار ، خود نوعى ادراك است و قوهاى بايد آن را درك كند و اندامهاى بدن ، كه از اجزاى از هم گسسته تشكيل يافتهاند ، نمىتوانند يك صورت پيوسته را در خودشان جاى دهند ، در حالى كه خود از اجزاى گسسته ساخته شدهاند .
اين سخن را كه در مورد محسوسات با حواس ظاهره گفتيم ، در مورد خواص روحى مانند اراده و كراهت و حب و بغض و علم و تصديق ( وجدانيات به اصطلاح منطق ) نيز صادق و قابل تطبيق است ، زيرا ما اين پديدهها را آشكار و بى ترديد در خودمان مشاهده مىنماييم ، در حالى كه خواص عمومى ماده را از قبيل انقسام و تحول ( درست دقت شود ) ندارند . ماده و خواص آن به وسيلهء ابزارهاى علوم مادى قابل اندازهگيرى و سنجش است ؛ ولى تظاهرات روانى با مقياسهاى علمى قابل سنجش نيست . عشق ، محبت ، كينه ، بخل ، حسادت ، خودپرستى ، خود بزرگ بينى ، رياستطلبى و ساير نمودهاى روحى در لابراتوارها قابل اندازهگيرى نمىباشد ، ادراكات و معلومات انسان با هيچ يك از وسايل علمى محاسبه نمىشود ، در صورتى كه پديدههاى مادى ، محكوم قوانين عمومى حاكم بر ماده است ؛ ولى ادراكات ما از ثبات و عدم تحول و دوام و قسمت ناپذيرى برخوردار است . ادراك 4 / 2 + / 2 كه از هنگام كودكى فهميدهايم تا بزرگسالى همچنان محفوظ و ثابت است و با تغيير سلولها تغيير نكرده است . پس اينگونه پديدههاى نفسانى نيز مادى نخواهند بود .
و نيز اين سخن را در مورد يك دستهء ديگر از ادراكات ( مدركات كليهء عقليه به اصطلاح فلسفه ) نيز مىتوان اجرا كرد ، چون انسان غير از ادراكات جزئى يك رشتهء مفاهيم كلى نيز دريافت مىنمايد ؛ مثل اجتماع ضدين محال است ، هر معلولى علتى دارد ، جدول ضرب فيثاغورس ، اصل تحول ، كليات هندسى ، قوانين فيزيكى ( در تصديقات ) و مفهوم وجود ، ماهيت ، وحدت و كثرت ، جزئى و كلى ( در تصورات ) . از خصوصيات مفاهيم كلى اين است كه در ظرف خارج وجود ندارد ، چون ظرف خارج ظرف جزئيت و فرديت مىباشد نه كليت ، زيرا معانى كليه با يك سلسله اوصاف و خواصى مقارنند كه در ماده ممتنع الوقوع هستند ، اگر چه در عين حال به ماده به نحوى انطباق دارند ( مانند مفهوم انسان كلى كه به هر انسان خارجى صادق است ؛ [ ولى ] با اين همه در [ ظرف ] مادهء [ خارجى ] ، انسانى كه به هر [ فردى از افراد ] انسان قابل تطبيق باشد نداريم ، زيرا هر انسان كه در خارج مىباشد شخصى است كه
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٨٢