افراد عادى چنين مىپندارند كه وقتى چشم بر روى جهان باز مىشود اشياى ديدنى را در جاى خود و با تمام خصوصيات واقعىشان درك مىكند ؛ ولى اين يك قضاوت سطحى است كه صرفنظر از موشكافىهاى فلسفى ، از نظر علوم فيزيك و فيزيولوژى كاملًا نادرست است ، زيرا عمل ديدن بدين صورت انجام مىگيرد كه ، در اثر انعكاس نور از شىء مريى در عدسى چشم ، عكسى از آن دستگاه بينايى منعكس مىشود و با فعل و انفعالات فيزيكى ، شيميايى و فيزيولوژيكى ، اثر آن به وسيلهء عصب بينايى به مغز منتقل مىگردد . بنابراين ، عمل ديدن روى شىء مريى و در جايى كه آن واقع شده ، انجام نمىشود و در نتيجه خود آن شىء خارجى مورد ادراك قرار نمىگيرد ، بلكه تصويرى از آن در دستگاه عدسى چشم پيدا مىشود .
از طرفى ديگر ، صورتى كه در دستگاه بينايى منعكس مىشود دو بعدى و عيناً مانند عكسى است كه در آينه يا روى كاغذ نقش مىبندد و از اين رو حجم اشيا ديده نمىشود . به علاوه ، عكس مذكور طبق ساختمان خاص دستگاه بينايى خيلى كوچكتر از شىء خارجى است و اندازهء واقعى آ ن را نشان نمىدهد .
و از طرف ديگر ، اختلافاتى كه در هنگام به كار انداختن حواس ( خطاى حواس ) در محسوسات مىبينيم نخواهد گذاشت كه بگوييم : واقعيت جهان مادىِ خارج از خودمان را در جاى خودش ادراك نموده و [ به آن ] نايل مىشويم . ما ستارگان را به صورت نقطههاى كوچك و نورانى ، خورشيد را بزرگتر ، شوره زارها را چشمه سار و آتش گردان را دايره مىبينيم ، دستى را كه در آب داغ بوده اگر بلافاصله در آب ولرم فرو ببريم ، آن آب را سرد و به عكس اگر دستمان را از آب يخ برداريم و در آب ولرم بگذاريم ، آن را گرم احساس خواهيم كرد و . . . در صورتى كه خطا است . پس از اين ادراكى نه در مادهء ما جايگزين است و نه در مادهء خارج از ما .
خلاصهء بيان
چون صورت ادراكى ما خواص عمومى ماده از قبيل انقسام ، تغيير و تحول و عدم انطباق كوچك و بزرگ را ندارد ، مادى نيست ، بلكه مانند خود روح ، يك حقيقت مجرد و برهنه از خواص ماده است . ادراك نيز از مواليد روح مىباشد ، گرچه منشأ مادى دارد ؛ يعنى روح از طريق حضور صورتهاى حسى ، صورتهاى عقلى را مىسازد .
ماديين براى اثبات مادى بودن روح و امور روحى ، ( و يا فقط به منظور خلط مبحث و