تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
اين منظرهء پهناور جهان با همهء خصوصيات شگفت‌آورى كه دارد ، با همه خطها و سطح‌ها و جسم‌هاى يك‌پارچه و صاف ( متصل واحد ) كه از وى به ما جلوه مىكند ، در يك پارچهء ماده ناچيز عصبى يا مغزى ، كه اجزاى جدا از هم و متراكم كه بالأخره از مجموع بدن ما كوچك‌تر است ، گنجيده و جاى گرفته باشد ؛ به عبارت ديگر بر ماده ، خواصى حكومت مىكند كه قابل انطباق بر علم و ادراك نيست ، كه در ذيل بدان اشاره مىكنيم :

يكم : عدم انطباق كوچك بر بزرگ

خاصيت اجسام اين است كه بزرگ و كوچك دارند و جسم بزرگ‌تر بر جسم كوچك‌تر قابل انطباق نيست ؛ مثلًا نمىتوانيم فرش 3 * 4 را بر يك مساحت دو مترى منطبق كنيم ؛ ولى در ذهن خود مىتوانيم اشياى بزرگى را تصور كنيم ؛ در حالى كه اگر مغز ، درك كنندهء واقعى بود محال بود كه ما تصوير بزرگى را بتوانيم روى مغز كوچكمان بيندازيم ؛ مثلًا اگر در تصوير روى مقوا دقت كنيم مىبينيم كه منظرهء بزرگى را در روى مقوايى به قطع 12 * 8 سانتى متر انداخته‌اند ؛ ولى آن تصاوير هم كوچك شده‌اند تا توانسته‌اند روى اين قطعه مقوا جاى بگيرند و اگر مقوا داراى ادراك و احساس مىبود و مىتوانست احساس كند ، آن تصاوير را به همان كوچكى كه در عكس هست ، ادراك مىكرد ، در حالى كه ما تصاوير اشياى بزرگ را كه با عدسىهاى چشمى كوچك شده و به همان كوچكى روى مغز ما افتاده است بزرگ مىبينيم و مثلًا مىگوييم : اين منظره از يك باغ 15 كيلومتر مربعى است ، در حالى كه تصوير اين منظره در مغز ما بسيار كوچك خواهد بود . « ذهن ما اين تصور كوچك را با كمك لامسه و قرار دادن مبدأ مقايسه ، بزرگ مىكند ؛ ولى بعد از بزرگ كردن اين تصوير ، ديگر معنا ندارد كه منظرهء پانزده كيلومترى در روى يك ماده كوچك مغز قرار گيرد . » « 1 » « صحبت ما اين است كه اين تصوير كوچك را كه بزرگش مىكنيم ظرف اين بزرگى كجا است ؟ آن شىءِ بزرگ با وصف بزرگى در فيلم نيست ، اين نيرويى است كه ما داريم و با آن از كوچك به بزرگ منتقل مىشويم و از كوچك ، بزرگ مىسازيم ؛ حالا ظرف اين بزرگى كه ساخته شده است ، كجا است ؟ » « 2 »
هامش
( 1 ) . عطاء اللَّه كريمى ، شناخت ، ص 68 ( 2 ) . حسينعلى منتظرى ، درسهائى از نهج البلاغه ، ص 96