« اهميت مطلب ، كه بايد به آن كاملًا دقت شود ، در همين است كه ما اين منظره را به پهناى پانزده كيلومتر درك مىكنيم ، در حالى كه اگر ذهن ما مادى بود ، اندازه و ابعاد جسمانى ما هرگز نمىتوانست منظرهء پانزده كيلومترى را بر خود منطبق نمايد . » « 1 » مغز ما چون فيلم است كه موجودات خارجى در آن منعكس شده ، ولى ادراك كنندهء مغز نيست ، بلكه ما هستيم كه ادراك مىكنيم .
دوم : اصل تحول ماده و عدم تغيير ادراكات
از خواص ديگر ماده ، تغيير و تحول دايمى آن است . در اينجا لازم است بررسى كنيم كه آيا تصورات و مفاهيم ذهنى ما نيز در حال تغيير و تحولند ؟
انسان به قوهاى به نام « حافظه » مجهز است كه اصلًا و اساساً كار اين قوه ، ثابت نگه داشتن مفاهيم است ؛ مثلًا انسان تصورى از كودكى خويش دارد و اين تصور هم اكنون در ذهن او باقى و ثابت است ، در حالى كه خودش رشد كرده و يك لحظه ثابت نبوده است . حتى مغز وى نيز - كه بعضى آن را ادراك كننده دانستهاند نه وسيلهء درك - اگر نگوييم حركت جوهرى و ذاتى كرده است ، آنچه مسلم است در سوخت و ساز و تبديل و تحول اجزا سهيم بوده است ؛ با وجود اين ، تصورات ما ثابت است . بنابراين در ذهن ما تصوير اشيا بهطور ثابت و بدون تغيير باقى مىماند . براى روشن شدن مطلب به اين مثال توجه كنيد :
سيبى از حالت سبزى دايماً در حال سرخ شدن است ، وقتى سرخ شد ديگر معنا ندارد سبز هم باشد ، بلكه سبز بودن را رها مىكند تا سرخ شود ؛ ولى در همين لحظه كه سيب سرخ شده است ، ذهن از لحظهء سبز بودنش تصويرى دارد و اين تصوير را حتى بعد از چيده شدن و به بازار عرضه كردن و فرضاً پلاسيده شدن نيز دارد و هميشه خواهد داشت . اين مثال ، روشن مىكند تصاويرى كه ذهن از اشيا مىگيرد ثابت و بدون تغيير است ، در حالى كه خود اشياى مادى در حال تغيير و حركت هستند . به دليل همان ثبات و عدم دگرگونى مفاهيم ذهنى است كه مثلًا چهره يا گفتهء كسى بعد از سالهاى متمادى هنوز در ذهن ما باقى است ، اگر چه چهره يا گفتهء مورد نظر در عالم خارج موجود نيست .
هامش
( 1 ) . عطاء اللَّه كريمى ، شناخت ، ص 68