تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
« از مطالب فوق اين نتيجه گرفته مىشود كه چون تصاوير و مفاهيم ذهنى ما ثابت هستند و ماده هيچ گاه ثابت نيست ، بنابراين ، تصورات و مفاهيم ذهنى ما مادى نيستند . » « 1 » از طرف ديگر ، هنگامى كه دو صورت ادراكى را با هم مقايسه مىكنيم تا اتحاد يا تغاير آن‌ها را بفهميم ، بايد آن دو صورت را در كنار هم قرار دهيم . حال اگر در هر كدام از اين دو ادراك ، انعكاس يا اثرى در مغز ما باشد ، هر كدام از دو جزءِ مغز ، كه محل اين صورت‌ها است ، تنها صورت منعكس شده در خودش را درك مىكند ، چنان‌كه هر يك از دو دست ما حرارت موجود در خود را احساس مىكند « 2 » و خبرى از ادراك ديگرى نخواهد داشت . پس بايد ادراك سومى داشته باشيم كه هر دو صورت را با هم نشان دهد و از هر دو آگاه باشد تا بتواند آن‌ها را از يك‌ديگر مجزا سازد اگر اين ادراك هم بخواهد در جزئى از مغز منعكس شود ، همان اشكال عيناً تكرار مىشود و به عبارت ديگر هيچ عضو مادى يا جزئى از آن ، نمىتواند صورت منعكس شده در جزء ديگر را درك كند و در نتيجه ، مقايسه‌اى انجام نخواهد گرفت ، در حالى كه ما عيناً چنين مقايسه‌اى را در ذهن خود مىيابيم . پس دست كم ، ذهنى كه دو ادراك مقايسه شده را درك مىكند و حكم به وحدت يا تباين آن‌ها مىدهد و هم‌چنين ادراك هم‌سانى يا ناهم‌سانى آن‌ها مىنمايد ، مادى نخواهد بود . » « 3 »

سوم : انقسام ناپذيرى

يكى از قوانين عمومى حاكم بر ماده ، قسمت پذيرى است . بىشك ماده قابل تجزيه و تركيب و تقسيم است ؛ ولى معلومات و ادراكات ، قسمت‌پذير نيستند . آيا اگر مغز را به‌طور افقى دو نيم كنيم ، همهء معلومات ما نيز نصف خواهد شد ؟ فى المثل : « يكى از معلومات تاريخى ما اين است كه « ارسطو شاگرد افلاطون است » پس از تقسيم مىشود : " ارسطو شاگرد " . . . نيم ديگر كه جملهء " افلاطون است " بايد در مقام تقسيم در قسمت ديگر مغز قرار گيرد . بىترديد اين نظريه بر خلاف وجدان عمومى و علم است » « 4 » بنابراين ، عدم قسمت‌پذيرى ادراكات و معلومات ما ، دليل ديگرى بر غير مادى بودن آن‌ها است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 67 ( 2 ) . توجه داشته باشيد كه اين بيان ، مبتنى بر دقت علمى نيست و فقط براى نزديك كردن مطلب به ذهن آورده شده است ( 3 ) . محمد تقى مصباح ، پاسدارى از سنگرهاى ايدئولوژيك ، ص 81 ( 4 ) . محمد باقر شريعتى سبزوارى ، معاد از ديدگاه وحى و فلسفه ، ص 51