« مسئلهء ادراك » در دو سطح مختلف انجام مىگيرد و هر سطحى روشى ويژهاى دارد : يكى سطح علمى و ديگرى سطح فلسفى .
در سطح علمى ، كيفيت پيدايش ادراك در انسان و روابط اين پديده يا پديدههاى ديگر بررسى مىشود ؛ كيفيت و ارتباطى كه به وسيلهء آزمايشهاى گوناگون قابل بررسى است .
برعكس در سطح فلسفى ، حقيقت و كنه ادراك با مفاهيم عقلى و متافيزيكى مورد پژوهش قرار مىگيرد .
در مورد ادراك ، گاهى بحث دربارهء اين است كه انواع ادراكات ما به چه صورت و تحت چه عواملى بيرونى و درونى و بر پايهء چه قوانين علمى به وجود مىآيد ؟ بديهى است در اين سطح بايد از علوم مورد نظر استفاده كرد و بدون شك پيشرفت فيزيك ، شيمى ، فيزيولوژى و روانشناسى به شناخت شرايط ادراك و فعل و انفعالاتى كه در جريان تحقق آن روى مىدهد ، كمكهاى فراوانى كرده است ؛ ولى دستآوردهاى علوم هيچگاه كمكى به شناخت حقيقت ادراك در سطح فلسفى نكرده و نخواهد كرد و چنانكه قبلًا گفته شد مسائل فلسفى را فقط با روش تعقلى و با تحليلات و كاوشهاى ذهنى مىتوان حل كرد ؛ يعنى پس از آن كه علم فيزيك و شيمى ، كيفيت انعكاس نور و انتقال امواج صوتى را در مورد ديدن و شنيدن ، و تجزيه و تركيب مواد را در مورد بوييدن و چشيدن نشان داد و علم فيزيولوژى ، كيفيت كار اندامهاى حسى و نقل و انتقال تأثرات عصبى را به وسيلهء سلسلهء اعصاب و مغز روشن كرد و روانشناسى ، مكانيسم ذهن وحافظه و تداعى معانى را تشريح كرد ، بعد از همهء اين روشنگرىها ، ابهامى كه در زمينهء فلسفى پيرامون حقيقت ادراك ، وجود داشت كه آيا پديدهاى است مادى يا مجرد ، همچنان باقى خواهد ماند ، زيرا چنين فرضى كه وراى فعل و انفعال مادى ، يك موجود مجردى به نام « روح » وجود داشته باشد و « ادراك » به عنوان « فعلى » كه از او صادر مىشود يا « انفعالى » كه در او پديد مىآيد تفسير شود ، با هيچ يك از تفسيرهاى علمى و تجربى ادراك ، منافات ندارد و اثبات يا نفى چنين موجودى ، محتاج دليل ديگرى است .
متأسفانه ماركسيستها ، همواره مسائل علمى و فلسفى را از روى نادانى يا عوامفريبى با هم خلط مىكنند و چنين وانمود مىكنند كه مىخواهند آراى فلسفى خود را به كمك مطالب علمى اثبات نمايند . به همين دليل فلسفهء ماترياليسم ديالتيك را « فلسفهء علمى » مىنامند و
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٦٧