ادعا مىكنند كه مخالفين ايشان از حقايق علمى غافل بودهاند و يا رابطهء آنها را با مسائل فلسفى مخصوصاً شكل ديالكتيكى آنها درك نكردهاند ، در صورتى كه چه بسا آنان ( مخالفين ماركسيسم ) به مسائل علمى آشناتر بودهاند و در زمينهء فلسفى هم دست كم آن قدر آگاهى داشتهاند كه بتوانند مرز علم و فلسفه را بازشناسند و بفهمند كه مسائل فلسفى را تنها با دستآوردهاى علمى نمىتوان حل كرد . « 1 » لهذا لازم است با ذكر چند مقدّمه ، ذهن خوانندگان محترم را به اصل مطلب توجه دهيم :
1 . هر كسى بالبداهه و حضوراً به وجود يك سلسله امور ذهنى كه آنها را علوم و ادراكات مىنامند ، اذعان دارد . وجود اين امور بر انسان از وجود عالم خارج روشنتر است ، زيرا اگر كسى فرضاً پيدا شود ( مانند ايدئاليستها ) كه در وجود جهان خارج ترديد كند و ادراكات خود را يكسره باطل . يعنى غير مطابق با واقع بداند ، در وجودِ خود اين ادراكات نمىتواند ترديد كند . پس وجودِ يك سلسله امور ذهنى كه هر انسانى حضوراً به آنها آگاه است ، بديهى است و احتياجى به دليل علمى يا فلسفى ندارد .
2 . كاوشهاى دانشمندان از قديم و جديد ثابت كرده است كه يك سلسله عوامل مادى خاصى كه در خارج از ظرف ذهن موجود است ، با وضع و كيفيت مخصوص در پيدايش ادراكات حسى دخيل است . كيفيت و چگونگى اين عوامل همواره در علوم طبيعى مطرح بوده و دانشمندان هر يك به نوبهء خود نظرياتى داشتهاند .
در فيزيك جديد نيز مباحثى راجع به نور و صوت و غيره و اين كه امواج « 2 » در چه حال و چگونه به چشم وارد شده و اعصاب چشم را متأثر مىسازند و يا امواج صورتى در چه حال و تحت چه شرايطى اعصاب گوش را متأثر مىسازند ، مطرح مىشود .
ايضاً كاوشهاى دانشمندان ثابت كرده كه سلسلهء اعصاب انسان و حيوان مانند ساير اعضاى بدن ، وظيفهء خاصى داشته و اعمال ويژهاى را انجام مىدهد ؛ از عوامل خارجى متأثر شده و عكس العملهايى از خود نشان مىدهند . بيان و توضيح فعاليتهاى عصبى به عهدهء علم فيزيولوژى ( وظايف الاعضاء ) مىباشد . اين دو مطلب ( انجام يافتن يك سلسله عوامل خارجى
هامش
( 1 ) . اقتباس از : محمد تقى مصباح يزدى ، پاسدارى از سنگرهاى ايدئولوژيك ، ص 53
( 2 ) . آزمايشهاى ميكلسن (neselekiM) ضربهء كارى بر نظريهء « اتر » وارد ساخت و چنين مادهء سيالى كه صفات خدايى پيدا كرده بود ، از ميان رفت . فيزيكدانان قديم « اتر » را واسطهء انتقال نور و حرارت مىدانستند