در اين ديدگاه ، نفس ما تصوير و عكس خارجى را مورد توجه قرار داده ، نه واقعيتى را كه اين صورت نشان دهندهء اوست .
اكنون اگر از شما بپرسند كه آيا اين منظرهء پهناور با همهء خصوصياتى كه توصيف شد ( و البته هر چه بيشتر تماشا كرده و تعمق نماييد معلومات تازهترى دستگيرتان خواهد شد ) واقعاً در دست شما بوده و در اين سطح 12 در 8 سانتى متر گنجيده و در وى مىباشد ؟ چه پاسخى خواهيد داد ؟ البته خواهيد گفت : نه ، زيرا هيچ گاه يك منظرهء پانزده كيلومترى با محتويات زياد خود با همهء طول و عرض و عمق و مسافتهاى مختلف و خواص جسمى و روحى گوناگونى كه در وى پيدا است ، نمىتواند در يك صفحهء 12 ضرب در 8 بگنجد و هم نمىتوان گفت كه چنين چيزى امكان دارد ، زيرا عدم انطباق بزرگ بر كوچك از خواص عمومى و لاينفك ماده است ، بلكه اين عكس منظره را نشان مىدهد و گرنه روى صفحهء مقوا به جز لكههاى سياه و سفيد چندى كه دوربين عكاسى تهيه كرده ، ديگر چيزى نيست . ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا !
واقعيت منظرهء خارجى در ذهنيت ما قرار دارد و عكس مزبور باعث تداعى آن مىشود .
اصل تصوير در ذهن ما است نه در عكس خارجى كه واقعيتش خارجى است و صورت مقوايى ما را به صورت ذهنى كه در آن منعكس است متوجه مىسازد ، و گرنه حقيقت منظره در ظرف عكس و تصوير نمىگنجد .
عكس ظاهرى ، صورت ذهنى را تداعى مىكند و صورت ذهنى واقعيت خارجى را به ما نشان مىدهد .
برگرديم به سوى مقصد اصلى
مشاهده و تجربه به ما اثبات كردهاند كه هنگام استعمال حواس و به كار بردن اندامهاى حسى در نتيجهء تأثيرى كه واقعيت ماده ( جسم خارجى ) در سلسله اعصاب و مغز ما مىگذارد ، عكس العملى مادى در ما پيدا مىشود كه با به كار انداختن حاسه مانند چشم و گوش و ابزار لمس پيدا شده و با از كار بازداشتن حاسه از ميان مىرود ؛ يعنى به مجرد اين كه چشم بسته شود صورت حسى نيز از ميان مىرود ؛ مانند اين كه با بازكردن چشم و نگاه كردن ، عكس جسم خارجى در چشم افتاده و اعصاب شروع به فعاليت مىكنند و مقارن اين حال ، چيزى را به نام « ادراك » مىيابيم كه با بستن چشم اين حالت در ما پيدا مىشود . هيچ گاه نمىتوانيم بپذيريم كه