تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
به تماشاى وى ، كه مشتمل به يك منظره و بساط يك خانوادهء چند تنى است ، پرداخته‌ايد : درياچه‌اى است كه آب زلال وى مانند نقرهء خام روى هم چيده شده و با امواج چين در چين خود ، اهتزاز پرنشاط هوا و وزش نرم نسيم را حكايت مىكند ، پهلوى اين درياچه ، چمنى نغز با درختانى سرسبز كه جسته جسته در گوشه و كنار مرغزار خودنمايى كرده و با جامه‌هاى زيباى خود در رهگذر نسيم بهارى مىيازند « 1 » و مىنازند و مىنوشند و مىپاشند . نماى افقى اين منظره كه در حدود پانزده كيلومتر مىباشد منتهى به كوهستانى است كه قله‌هاى وى مانند دندانه‌هاى شانه صف كشيده و منظره را مانند يك تابلو نقاشى كه در كنار كودكى قرار گيرد در دامنهء خود گسترده و قله‌هاى سربلند وى پشت سر هم صف كشيده و سرگرم تماشا مىباشند ، در يك گوشه اين چمن ، بساطى پهن شده و مردى كه سيماى وى تقريباً چهل سال را نشان مىدهد ، با بچگانى چند كه قراين مهر و عطوفت شهادت مىدهد كه فرزندان خودش مىباشند نشسته و طبقى از سيب در برابر دارند . در اين حلقه كه تشكيل يافته ، يكى سرگرم خوردن سيبى است كه در دست دارد و يكى سيب خود را مىبويد و ديگرى با اين كه سيبى در دست گرفته مانند بوتهء گلى به كنار پدر يازيده و بازهم سيب مىخواهد و يكى ، با اين كه محروميتى ندارد ، درصدد است خود را روى طبق انداخته و ديگران را محروم سازد ، كشمكش [ عجيبى ] است ! اين يك نظرى است كه نظر اوّل مىناميم در اين نظر ، واقعيت خارجى اين تصوير را مىبينيم و اين تصوير نشان دهندهء واقعيت عينى است . دوباره به همين قطعه عكس برگشته و به نظر استقلالى به آن عكس بنگريد ، خواهيد ديد كه يك پارچهء مقواى سفيدى است كه لكه‌هاى سياهى در سطحش قرار گرفته و با اشكال مختلفى برخى نسبتاً بزرگ و برخى نسبتاً كوچك و برخى نسبت به برخى دور يا نزديك يعنى فواصلشان نسبتاً بزرگ يا كوچك مىباشد و بس ؛ به عبارت ديگر اين عكس و تصوير به مثابهء آينه است ؛ يك مرتبه ، صورت خود را در آينه مىبينيم و آينه ، واسطهء نشان دادن صورت ما است و يك مرتبه خود آينه مورد توجه است كه از چه ساخته شده و چگونه است ؟ به تعبير ديگر گاهى تصوير يك منظره « ما به ينظر » است و زمانى « مافيه ينظر » . و اين نظر ديگرى است كه نظر دوم مىناميم .
هامش
( 1 ) . قصد كردن ، بلند شدن ، برداشتن ( فرهنگ دكتر معين )